"چهارشنبه خبرنگاران خانم جلودارزاده را ديدند كه ناگهان بغضش در مقابل معاون وزير كشور شكست و به گريه افتاد.او امروز گرفتار مصيبتي شده است كه ديگري برايش ساخته.
چشم مادرت روشن. چشم پدر اصولگرایت روشن.راستي چرا اين همه اصرار داري كه هميشه بنويسي پدرو مادر بدبختي داشته اي مي خواهي ثابت كني كه همه چيز را خودت به دست آورده اي؟.اين اصرار الكي لو مي دهدت. "از ماه گذشته که روزنامه کیهان اسناد جاسوسیام را برای موساد و سیا افشا کرد، مُردم و زنده شدم"و تو هم چه بدت مي آيداز اين نسبتها.
واقعا كه آقاي بهداد حق همشهري گري را خوب ادا كرده است.هر وقت كه درمجلس ششم از سر زبانها مي افتادي خبر كيهان به دادت مي رسيد.وقتي كه كار اقامتت گير كرده بود باز خبر كيهان بود كه به دادت رسيد.فقط نمي دانم چرا نتوانسته احمدي نژاد را راضي كندكه مانند خاتمي در مورد يكي از مطلب هايت چيزي بگويد.اين جا را بد آوردي راستي چه خوب مي شددولت نهم هم ابطحي داشت.راستي ابطحي كه ابتدا به تو مي گفت دختر تازه كار كم تجربه چار ناگهان نظرش عوض شد.
درلندن فقط به درس و مشقت میرسي.راستي به كدام درس و مشق .داشتي مي رفتي ديپلم داشتي اكنون شايد دكتر شده باشي.البته شايد آنان كه راهيت كرده اند ليسانسي هم در كفت گذاشته اند تا آن جا سرافكنده نباشي. راستي براي خيلي از روزنامه نگاراني كه با اين وضع مطبوعات به سختي سر مي كنند مي پرسند اين پولها از كجا مي آيد كه روزنامه نگاراني كه از ترس هزينه به شيراز هم نمي توانند بروند تو با كدام پول كشورهاي اروپايي را دور مي زني.حتما با حقوق 110 توماني همبستگيت يا حقوق 200هزار توماني ايلنايت.
راستي ما نفهميدم آخر درانتخابات رياست جمهوري طرفدار چه كسي بودي. بيچاره مهرعليزاده كه چرب زباني تو وتوهم بيش از حد 50 مليون خودش را به تو داد وآخر كار كروبي كه اين همه لطف در حقت كرده بود را زمين گذاشتي و به ميدان بهارستان رفتي تا ازمعين حمايت كني البته آن قدر جسارت نداشتي كه بپذيري .البته تنها بدشانسيت اين بود كه حسين كروبي تو را ديد.
راستي آقاي كروبي كه آيت الله توسلي را در ليست خبرگان اعتماد ملي نگذاشت چون درانتخابات رياست جمهوري از او حمايت نكرده بودچرا هنوز تو را تحريم نكرده است.
راستي چرا هميشه نام مخالفانت را مي بري و حاميان را خط مي كشي هر چه باشد تو عادت داري از شانه ها بالا بروي و آن را لگد كني.راستي بگو كه علي زادسر و احمد ناطق نوري چرا و چگونه حمايتت كردند.راستي شايد تنها كسي كه از شانه اش بالا رفتي و شانه اش ار لگد نكردي زاد سر بود.از تهران به جيرفت رفتي تا داستان سرائيش را درباره مردمان غارنشين كامل كني و همه را منتر خودت كردي و با هزار زور سخنان زادسر را پر و پا دهي و در روزنامه ها بچپاني.
راستي چرا به شكوري پريده اي نگراني كه مطالبت ديگر كار نشودنگران نباش در آن جا بسياري هستند كه خاطرات شيرينشان از تو وادارشان مي كند به زور هم كه شده مطالبت را در صفحه ها بچپانند.
راستي صفايي فراهاني اين روزها دوباره خيلي مطرح شده مي تواني به اخوي بگويي قردارداي ببندد و كتاب خاطرات برايش چاپ كند از ماجراهاي فوتبال و فيفا. شايد باز هم لطف او شامل حالت شو د
همه اين ها را حرجي برتو نيست تو كتابت را نوشته اي تو را چه كه كتابت اين روزها طعمه شده است.
البته من ناشي دست و پاجلفتي معني
of the record
را تازه ياد گرفته ام و فهميده ام كه همه چيز نوشتني نيست.وقتي از عباس شيباني كه چهره اش را براي اعتماد ملي نوشتم مي پرسيدم كه چرا مبارزان در رژيم گذشته خاطرات خود را نيم نوشتند مي گفتند مي ترسيدند اين خاطرات به دست ديگران بيفتد و براي همراهانشان و كساني كه كمكشان مي كردند بد شود.
اين را مجلس ششم ي ها البته مي دانستند تو هم شايد مي دانستي که بسیاری از مطالب نوشتنی نیست اما چاره چه بود تو بايد بالا مي رفتي بر سر شانه هر كسي كه بود و به هر قيمتي. وقتي كه رفتي ديپلم داشتي احتمالا يكي دو سال ديگر با اسم خانوم دكتر برمي گردي و دوستان عزيزت كه وقتي كه من يك موضوعي را در يكي از روزنامه ها گفتم بعد از دو ثانيه به گوشت رساندند دكتر دكتر به نافت مي بندند.راستي چار آشفته شدي خانوم دكتر مي ترسي همه بفهمند چه بوده اي نترس مردم ما كم حافظه تر از اين حرفها هستند برگرد دوباره شانه هايي براي بالارفتن و لگد زدن تو هست و مرداني حقيري كه همواره به اراده تو تمكين كنند.
برگرد خانوم دكتر همه يادشان مي رود و من هم به كسي نمي گويم كه تو از اول عضو رسمي بوده اي نه عضو افتخاري. "

