تبليغاتX
چکيده

 خوب است یا بد نمی دانم .اما من و کتابخانه پدرم همیشه با هم هم اتاق بودیم و من شب ها همیشه قبل از خواب چشمانم رو به کتابخانه ای است که خیلی دیر به دیر سراغش می روم.از قضا دیشب روی تخت دراز کشیده بودم و به کتابخانه نگاه می کردم که ناگهان چشمم به کتابی تحت عنوان( "یادواره فجر" به مناسبت دهمین سالگرد انقلاب اسلامی ) خورد. از آنجا در ایام دهه فجر هستیم و از نظر خودم تناسب جالبی بود کنجکاو شدم که ببینم این کتاب چیست.به سراغش رفتم و شروع به ورق زدن کردم.کتاب نیست.همان یادواره است که توسط واحد انتشارات ستاد دهه فجر و به کوشش محمد جواد مظفر و محسن شمس چاپ شده است.

در این یادواره عناوین زیر به چشم می خورد:

·         در محضر آیت الله العظمی منتظری

·         گفتگو و نشستی با :

ریاست محترم جمهوری اسلامی جناب آقای خامنه ای

ریاست محترم مجلس شورای اسلامی جناب آقای هاشمی رفسنجانی

ریاست محترم دیوان عالی کشور جناب آقای موسوی اردبیلی

·         کنکاشی در ...

انقلاب در جهان به هم پیوسته و ........

از آنجا که مصاحبه آیت الله منتظری اولین بخش این یادواره بود آن را خواندم و البته جالب بود.مصاحبه ای مربوط به 20 سال پیش با شرایط و ویژگی های آن دوره.در این مصاحبه آیت الله منتظری به ده سوال خبرنگار (فکر می کنم جناب آقای محمد جواد مظفر) پاسخ می دهد که به جهت حجم زیاد مطالب و کندی بنده در امر تایپ چند سوال که از نگاه خودم جالب است را انتخاب کرده ام که در ادامه آورده شده است.

مصاحبه کننده در مقدمه مصاحبه اش مطلبی را در رسای آیت الله منتظری آورده است که خواندن آن هم خالی از لطف نیست.

آیت الله منتظری در این مصاحبه به مباحثی مثل "جوانان و انقلاب" "جایگاه شورای مصلحت نظام"و "انقلاب و اصلاح"پاسخ داده است.

البته مصاحبه های موجود دیگر در این یادواره با دیگر چهره های مطرح آن هم در نوع خودش خواندنی است که در فرصت مناسب شاید بخش هایی از آنها را نیز در اینجا بیاورم

در ادامه می توانید بخشی از مصاحبه آیت الله منتظری به همراه مقدمه مصاحبه کننده را  را بخوانید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ج.م در شنبه 20 بهمن1386 و ساعت 23:59 |
امشب با اس ام اسی که از سوی چند تن از دوستان به دستم رسید مو به تنم سیخ شد و اشک در چشمانم حلقه زد.

"احمد بورقانی در گذشت. روحش شاد"

فورا به سایت های اینترنتی مراجه کردم و خواندم که احمد بورقانی به خاطر عارضه قلبی در دفتر کارش سکته می کند و دار فانی را وداع  می گوید.

مرحوم احمد بورقانی نه فقط یک شخصیت سیاسی که پدر دوست عزیزمان سهام الدین بورقانی بود که این حادثه را دردناک تر می کند

از صمیم قلب و با اندوه بسیار فراوان به دوست خوب و برادرم      سهام الدین بورقانی و خانواده بورقانی تسلیت می گویم و برایشان از خداوند صبر می خواهم.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

خبر سایت نوروز در این باره

+ نوشته شده توسط ج.م در شنبه 13 بهمن1386 و ساعت 22:19 |
ایمان ابراهیم بای سلامی در آخرین پست خود در وبلاگش مطلبی را در خصوص خانم (م.ع) خبرنگار سابق روزنامه های همبستگی اعتماد ملی و ایلنا که الان مدتی است از ایران رفته و در اروپا اقامت   می کند نوشته است که خواندنی است.
 

"چهارشنبه خبرنگاران خانم جلودارزاده را ديدند كه ناگهان بغضش در مقابل معاون وزير كشور شكست و به گريه افتاد.او امروز گرفتار مصيبتي شده است كه ديگري برايش ساخته.

چشم مادرت روشن. چشم پدر اصول‌گرایت  روشن.راستي چرا اين همه اصرار داري كه هميشه بنويسي پدرو مادر بدبختي داشته اي مي خواهي ثابت كني كه همه چيز را خودت به دست آورده اي؟.اين اصرار الكي لو مي دهدت. "از ماه گذشته که روزنامه کیهان اسناد جاسوسی‌ام را برای موساد و سیا افشا کرد، مُردم و زنده شدم"و تو هم چه بدت مي آيداز اين نسبتها.

واقعا كه آقاي بهداد حق همشهري گري را خوب ادا كرده است.هر وقت كه درمجلس ششم از سر زبانها مي افتادي خبر كيهان به دادت مي رسيد.وقتي كه كار اقامتت گير كرده بود باز خبر كيهان بود كه به دادت رسيد.فقط نمي دانم چرا نتوانسته احمدي نژاد را راضي كندكه مانند خاتمي در مورد يكي از مطلب هايت چيزي بگويد.اين جا را بد آوردي راستي چه خوب مي شددولت نهم هم ابطحي داشت.راستي ابطحي كه ابتدا به تو مي گفت دختر تازه كار كم تجربه چار ناگهان نظرش عوض شد.

درلندن فقط به درس و مشقت  می‌رسي.راستي به كدام درس و مشق .داشتي مي رفتي ديپلم داشتي اكنون شايد دكتر شده باشي.البته شايد آنان كه راهيت كرده اند ليسانسي هم در كفت گذاشته اند تا آن جا سرافكنده نباشي. راستي براي  خيلي از روزنامه نگاراني كه با اين وضع مطبوعات به سختي سر مي كنند مي پرسند اين پولها از كجا مي آيد كه روزنامه نگاراني كه از ترس هزينه به شيراز هم نمي توانند بروند تو با كدام پول كشورهاي  اروپايي را دور مي زني.حتما با حقوق 110 توماني همبستگيت يا حقوق 200هزار توماني ايلنايت.

راستي ما نفهميدم آخر درانتخابات رياست جمهوري طرفدار چه كسي بودي. بيچاره مهرعليزاده كه چرب زباني تو  وتوهم بيش  از حد  50 مليون  خودش را به تو داد وآخر كار كروبي كه اين همه لطف در حقت كرده بود را زمين گذاشتي و به ميدان بهارستان رفتي تا ازمعين حمايت كني البته آن قدر جسارت نداشتي كه بپذيري .البته تنها بدشانسيت اين بود كه حسين كروبي تو را ديد.

راستي آقاي كروبي كه آيت الله توسلي را در ليست خبرگان اعتماد ملي نگذاشت چون درانتخابات رياست جمهوري از او حمايت نكرده بودچرا هنوز تو را تحريم نكرده است.

راستي چرا هميشه نام مخالفانت را مي بري و حاميان را خط مي كشي هر چه باشد تو عادت داري از شانه ها بالا بروي و آن را لگد كني.راستي  بگو كه علي زادسر و احمد ناطق نوري چرا و چگونه حمايتت كردند.راستي شايد تنها كسي كه از شانه اش بالا رفتي و شانه اش ار لگد نكردي زاد سر بود.از تهران به جيرفت رفتي تا داستان سرائيش را درباره مردمان غارنشين كامل كني و همه را منتر خودت كردي و با هزار زور سخنان   زادسر را پر و پا دهي و در روزنامه ها بچپاني.

راستي چرا به شكوري پريده اي نگراني كه مطالبت ديگر كار نشودنگران نباش در آن جا بسياري هستند كه خاطرات شيرينشان از تو وادارشان مي كند به زور هم كه شده مطالبت را در صفحه ها بچپانند.

راستي صفايي فراهاني اين روزها دوباره خيلي مطرح شده مي تواني به اخوي بگويي قردارداي ببندد و كتاب خاطرات برايش چاپ كند از ماجراهاي فوتبال و فيفا. شايد باز هم لطف او شامل حالت شو د

 

همه اين ها را حرجي برتو نيست تو كتابت را نوشته اي تو را چه كه كتابت اين روزها طعمه شده است.

البته من ناشي دست و پاجلفتي معني

of  the record

 را تازه ياد گرفته ام و فهميده ام كه همه چيز نوشتني نيست.وقتي از عباس شيباني كه چهره اش را براي اعتماد ملي نوشتم مي پرسيدم كه چرا مبارزان در رژيم گذشته خاطرات خود را نيم نوشتند مي گفتند مي ترسيدند اين خاطرات به دست ديگران بيفتد و براي همراهانشان و كساني كه كمكشان مي كردند بد شود.

اين را مجلس ششم ي ها البته مي دانستند تو هم شايد مي دانستي که بسیاری از مطالب نوشتنی نیست  اما چاره چه بود تو بايد بالا مي رفتي بر سر شانه هر كسي كه بود و به هر قيمتي. وقتي كه رفتي ديپلم داشتي احتمالا يكي دو سال ديگر با اسم خانوم دكتر برمي گردي و دوستان عزيزت  كه وقتي كه من يك موضوعي را در يكي از  روزنامه ها  گفتم بعد از دو ثانيه به گوشت رساندند دكتر دكتر به نافت مي بندند.راستي چار آشفته شدي خانوم دكتر مي ترسي همه بفهمند چه بوده اي نترس مردم ما كم حافظه تر از اين حرفها هستند برگرد دوباره شانه هايي براي بالارفتن و لگد زدن تو هست و مرداني حقيري كه همواره به اراده تو تمكين كنند.

برگرد خانوم دكتر همه يادشان مي رود و من هم به كسي نمي گويم كه تو از اول عضو رسمي بوده اي نه عضو افتخاري. "

 -----------------------------------------------------

 

+ نوشته شده توسط ج.م در جمعه 12 بهمن1386 و ساعت 17:46 |