نیمه شب گذشته از آنجا که خبر سهمیه بندی بنزین به ناگهان اعلام شد صف های طولانی در مقابل پمپ بنزین ها شکل گرفت . از همین رو به همراه دوستان و همکارانم احسان و محسن مناجاتی و احمد بحرانی برای تهیه تصویر و گزارش به پمپ بنزین ایرانپارس که شنیدیم آن
را به آتش کشیده اند عازم شدیم.
تقریبا کارمان تمام شده بود و قصد داشتیم که از محل حادثه دور شویم که با حمله عده ای از مردم(توی پرانتز بخوانید اراذل و اوباش) مواجه شدیم و چشم شما روز بد نبیند این مردم همیشه در صحنه حسابی از خجالت ما در آمدند و هر چه از دست دولت و مجلس عصبانی بودند با مشت و لگد و سنگ بر سر ما خالی کردند و بنده را نیز با گاز اشک آور شرمنده خودشان کردند.دستشان درد نکند.
خلاصه دیشب تا دیر وقت در بیمارستان پیامبر به همراه محسن مناجاتی بودیم و پزشکان مشغول درمان اینجانب و شستشوی چشمانم بودند.دست پزشکان و پرستاران بخش اورژانس بیمارستان پیامبر هم درد نکند.
از همه اینها بد تر وقتی بود که امروز صبح با خبر شدم از بالا بالا ها دستور داده اند که هیچگونه تصویری از اغتشاشات دیشب و آتش سوزی ها نباید منتشر و پخش شود که این دفعه به جای چشم هایم جای دیگری به سوزش افتاد که سوزش دومی از اولی به مراتب بیشتر بود و احساس کردم که بیخود و بی جهت خودم را به خطر انداخته ام.
بالاخره این هم از لطایف حرفه آسان و راحت خبرنگاری است که یک روز از دست پلیس مورد عنایت قرار می گیریم و روز دیگر از جانب مردم. به هر حال این نیز بگذرد.
