الآن مدتی است که بازی بامزه و جذاب شب یلدا آغاز شده.هر چند که ابتدا در نظر بی مزه و جلف به نظر مرسه اما وقتی که مطالب گوناگون دوستانت را می خوانی به طور وحشتناکی برای همگام شدن با آنها رغبت نشان می دهی.البته گویا برای بازی شب یلدا کمی دیر شده و من دیر تر از همه رسیده ام اما پس از کلی کلنجار رفتن با خودم تصمیمم را گرفتم و حالا می گویم دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.
پنجگانه من اینچنین است:
1- بچه تر که بودم آن موقع که هنوز مدرسه نمی رفتم یا شاید کلاس اول و دوم دبستان که بودم، چون بر خلاف امروز جثه نحیفی داشتم، معمولا هر وقت پا به کوچه می گذاشتم و دعوایی می شد حسابی کتک می خوردم و همیشه این خواهر کوچکتر از خودم بود که با شجاعت تمام می آمد و من را نجات می داد برای همین به من جواد جوجه می گفتند.
2- بزرگتر که شدم به یک تروریست حرفه ای تبدیل شدم.هیچ وقت تمایلی برای فرار از مدرسه یا شیطنتی از این دست نداشتم .همواره می خواستم کار های بزرگتری انجام دهم.برای همین در دوران زندگی در دمشق، یکبار ، در یک اقدام حساب شده و با برنامه ریزی کامل به همراه یک دستیار دفتر تخلفات انظباطی سخت گیر ترین ناظم دوران تحصیلی خودم را از توی کشوی میز اتاقش برداشتم و در بیرون از مدرسه آتش زدم. البته چون خیلی سریع اینکار را کردم لای دفتر را نگاه نکردم که ببینم کلی تعهد نامه دانش آموزان و قیض و رسید لای آن است.حسابش را بکنید بقیه بچه های مدرسه چه کیفی کردند از اینکه دیگر هیچ تخلف ثبت شده ای نداشتند. البته به خاطر دهن لقُی دستیارم لو رفتم و ۱۵ روزی به طور موقت از مدرسه اخراج شدم.
3- در همان دوران ۱۵ روزه بود که تصمیم گرفتم خود کشی کنم.خود کشی هم کردم اما چون می ترسیدم بمیرم ، نمردم. بعد ها در یک اقدام ناجوانمردانه دیگر پیش از آمدن معلم زیست به کلاس درس یک سوزن ته گرد پایه بلند را داخل ابری پشتی صندلی اش جا سازی کردم .حسابش را بکنید معلم بیچاره بعد از تکیه دادن چه احساسی داشت.بعد از این اقدام هم به علت اینکه مقصر شناسایی نشد ۸ نفر از بچه های کلاس که در هنگام وقوع جرم دور و بر آن صندلی بودند یک هفته اخراج شدند که البته من هم جزو آنها بودم.
4- یک متولد آبان هستم ، علاقه ای به باز گو کردن مسایل شخصی ام ندارم.برای همین حتی در بحرانی ترین و تلخ ترین شرایط برای اینکه کسی نفهمد چه خبر است و حتی کنجکاوی هم به خرج ندهد می خندم و قهقه می زنم . از طرف دیگر به شدت به شنیدن حکایت های شخصی دیگران (البته با ابراز تمایل شخص) و ارائه راه حل ها عقلانی به آنها، علاقه دارم.اما از فضولی کردن بیزارم. این نوشته را هم از قول مهدی اضافه می کنم که کاملا در مورد من هم صدق می کند و آن اینکه " یه جایی خوندم که به خانم ها توصیه کرده بود خیلی به مردهای متولد آبان وابستگی پیدا نکنند . به نظرم توصیه بسیار خوبیه . اصولا ما مردهای آبانی از این که کسی بهمون وابسته باشه خوشمون نمی آد . من که شخصا این طوریم . یعنی اگه کسی تو رابطه یه گام جلو بذاره ، به شکل موزیانه ای عقب میرم. "
5- قبلا آدمی بودم خیلی بیشتر از این ها اهل مذهب . به خیلی چیز ها اهمیت میدادم.مسایل دینی خیلی بیشتر از امروز برایم مهم بود. اما الان در یک دوگانگی دیوانه کننده، سر در گم هستم و هنوز به نتیجه نرسیده ام. البته از وضعیت امروزم راضی نیستم ،خودم جوادی که قبل از این ها بودم را بیشتر از جواد امروزی دوست دارم.

