تبليغاتX
چکيده

دو خط موازي

دو خط موازي زاييده شدند.پسركي در كلاس درس آنها را روي كاغذ كشيد. آن وقت دو خط موازي چشمشان به هم افتاد و در همان يك نگاه قلبشان تپيد و مهر يكديگر را در سينه جاي دادند. خط اولي نگاهي پر معنا به خط دومي كرد و گفت: ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم خط دومي از هيجان به خود لرزيد.

حط اولي ادامه داد: مي توانيم خانه اي داشته باشيم در يك صغحه دنج كاغذ. من روزها كار مي كنم. مي توانم خط كنار يك جاده متروك شوم و يا خط كنار يك نردبام.

خط دومي گفت:من هم مي توانم خط كنار يك گلدان چهارگوش گل سرخ شوم يا خط كنار يك نيمكت خالي در يك پارك كوچك و خلوت و چه شغل شاعرانه اي!

اما در همين لحظه مغلم با صدايي بلند فرياد زد: دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند و بچه ها تكرار كردند

+ نوشته شده توسط ج.م در چهارشنبه 30 فروردین1385 و ساعت 2:2 |

يك روز صبح كه از در خانه بيرون آمدم عكس شخصي را بر ديوار ديدم كه مي خواست نماينده شود.در توضيحات سوابقش نوشته بود سفير سابق ايران در ژاپن و تركيه همچنين مسلط به زبان تركي استانبولي.اين عكس تنها كانديدايي بود كه تا پايان رقابت هاي انتخاباتيمجلس ششم در كوچه ما نصب شد و حتي الان نيز تكه هايي از آن باقي مانده است. بعد ها اين شخص را در مجلس ديدم.با او احساس دوستي مي كردم .چون عكس مدتها بر ديوار خانه ما در كوچه نصب شده بود.برايم جالب بود كه كسي را كه قبلا عكسش را ديده بودم،نماينده مجلس شده و حتي حالا بايد دنبالش دويد براي گرفتن مصاحبه.چند بار حضوري و چندباري نيز تلفني با او مصاحبه كردم.اما يك روز بعد از ظهر به موبيلش زنگ زدم اما او جواب نداد.معلوم بود كه خودش قطع مي كند چند بار زنگ زدم و اين اتفاق افتاد.من هم از خيرش گذشتم.آن شب خوابيدم.صبح اول وقت ساعت 7:45 موبايلم زنگ خورد .هنوز خواب و بيدار بودم .ديدم همات آقاست.پيش خودم گفتم اگر تو جواب تلفنم را نمي دهي فكر كردي كه هستي من هم جوابت را نمي دهم.آن روز صبح دو بار به گوشي من زنگ زد و من جوابش را ندادم. آخر من از كجا مي دانستم قرار است بزند و اين آقا يك دفعه بشود وزير خارجه جمهوري اسلامي ايران؟اگر مي دانستم قرار است وزير خارجه شود شايد جواب تلفن منوچهر متكي را مي دادم.

+ نوشته شده توسط ج.م در جمعه 25 فروردین1385 و ساعت 0:38 |

روزگاری دانشکده خبر را بهترین جای عالم می دانستم.از این که با همکاران گذشته دانشکده خبرام هم کلاس شده ام یا همکاران بعدا به جمع همکلاسان یوستند و همچین از اینکه دوستان خوبی پیدا کرده بودم خوشحال بودم. با اشتیاق به آن اهمیت می دادم و فعالیت می کردم. زمانی شنیدم که می خواهند دانشکده را ببندند به تکاپو افتادم و دیدم این احساس من در بسیاری از دیگر دوستان من نیز وجود دارد و احساسی مشترک است. هر طور بود دانشکده را نجات دادیم. اما الان اوضاع طور دیگری است. بسیاری از دانشکده رفته اند.اول اساتید معتبری که در آن تدریس می کردند. بعد دوستانی که شهید شدند .بعد از آن کسانی مثل خانم رفعتی (معاون آموزشی) دانشکده. حالا هم می شنویم که دکتر جعفری می خواهد برود.بسیاری از مسوولان دانشکده هم همین تصمیم را دارند و خیال دارند دانشکده را به دست کسانی بسپارند که ...

فکر نمی کردم تغییر دولت به ضرر دانشکده باشد.اما انگار اینطور نیست.دانشکده زیر فشار است.مسوولانش زیر بار فشار هستند و دانشجویانش.

تازه آدم زمانی که می شنود یکی از دانشجویان در محیط دانشکده توسط یکی از مسوولین ارشد خبرگزاری به شدت کتک می خورد به این فکر فرو می رود که اگر کسانی که دلسوز دانشکاعتراض دانشجویان به انحلال دانشکده خبرده بودند بروند چه بر سر دانشکده و دانشجویانش خواهد آمد و با این وضع کار به کجا خواهد کشید.

زمانی از بودن در دانشکده رضایت داشتم.اما الان دنبال این هستم که زودتر از این دانشکده بروم تا بیشتر از این له شدن آن را نبینم.

باید به فکر دانشکده بود. بیایید با هم کاری کنیم تا دانشکده خبر جای خوبی برای دیگرانی باشد که بعد از ما خواهند آمد.   

+ نوشته شده توسط ج.م در پنجشنبه 17 فروردین1385 و ساعت 14:30 |

شوخی بی مزه با آیت الله مهدوی کنی و عزل احمد خادم المله

ساعت ۱۰:۵۳ صبح روز یکشنبه ۱۳ فروردین ۸۵ خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران(ایرنا) خبر کوتاهی را به شرح زیر منتشر کرد:آیت الله محمد رضا مهدوی کنی دبیر کل جامعه مبارز (تهران) درگذشت.خبر تکمیلی متعاقبا ارسال می شود.آیت الله مهدوی کنی

گویا این خبر پیش از انتشار در سایت ایرنا به صورت SMS نیز دست به دست و از این گوشی به آن گوشی مخابره  شد و آقایان مسوولین مملکتی نیز آز آن بی بهره نماندند و آنها نیز دانسته و ندانسته آن را برای دیگران ارسال کردند. از قرار این شوخی روز ۱۳ بوده است که آقایان برای همدیگر فرستاده اند و قربانی در این میان آیت الله مهدوی کنی بوده است. 

خلاقیت ها٬ دستاوردها و کارهای بی نظیر و بدیع (ایرنا) کم بود‌ که این کارش نیز به پیشینه درخشانش افزوده شد.

نمی دانم خبرگزاری رسمی یک کشور چگونه٬ با چه مجوزی و با دستور چه کسی اجازه دارد چنین خبری را در مورد چهره ای مثل مهدوی کنی و آن هم بدون تحقیق و بررسی کافی منتشر کند.

هر چند این خبر فوراْ توسط دیگر خبرگزاری ها تکذیب شد اما ایرنا باز هم در چارچوب همان شگفتی های منحصر به فردش فقط این خبر را حذف کرد و زحمت تکذیب آن را به خود نداد که انگار هیچ خبری نبوده است.

باور کند کسب اطلاع برای تایید این خبر برای ما در ایلنا به دقایقی بیش زمان نیاز نداشت اما عزیزان در ایرنا از قرار حوصله این کار را نداشته اند.

لازم است به همه عزیزان در خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران خسته نباشید بگویم و همچنین اعلام کنم که با حکم حسین صفار هرندی مدیر عامل جدید ایرنا منصوب و احمد خادم المله از این سمت عزل شد.(این هم دروغ ۱۳ ما٬برید حالشو ببرید) 

اخبار تکمیلی در این باره:

ایلنا

ایسنا

مهر

 

+ نوشته شده توسط ج.م در یکشنبه 13 فروردین1385 و ساعت 13:35 |
اين عكس، يك تجمع در سئول كره جنوبي

آقا خیلی جدی گرفتن این خارجی ها. این ماجراي حمله به ایران را خارجي‏ها خيلي خیلی از ما جدي‏تر گرفته‏اند و از قرار در اين چند وقته گوشه و كنار عالم پر بوده از راهپيمايي‏ها و تظاهراتي كه موضوع اصلي همه‏شان حمله آمريكا به ايران است.

(اين عكس، يك تجمع در سئول كره جنوبي را نشان مي‏دهد؛‏ نوشته‏ها و تصوير پوستر اصلي خود به قدر كافي گوياست...)

 

آقا فرشاد مهدي پور  هم به لیست دوستان ما اضافه شدند.

+ نوشته شده توسط ج.م در سه شنبه 8 فروردین1385 و ساعت 12:49 |