تبليغاتX
چکيده
شکوائيه‌های رييس دانشکده

دکتر جعفري رييس دانشکده خبر است و به راستي که چهره محبوبي در ميان دانشجويان آن است.اگر چه دوستان انتقاداتي را طي روز هاي اخير  و حتي پيش از آن به ايشان داشته اند اما اين به آن معني نيست که از علاقه آنها به او کاسته شده باشد.

جعفري اين روزها ناراحت است.همانطور که قبل از او همه ما ناراحت بوديم و زبان به فقان گشوده بوديم. اگرچه او نيز میدانست اما هميشه ما را به تحمل و خويشتن داري توصيه مي کرد. اما حالا او نيز طاقتش طاق شده و زبان به شکايت گشوده.

انگار که آرامش به دانشکده و دانشجويانش نيامده. پارسال نيز همين ايام بود که بحث انحلال دانشکده مطرح بود. همه نگران بوديم همانطور که الان نگران هستيم. پس از رفتن خانم رفعتي از دانشکده بعيد مي دانم که بتوان رفتن جعفري را نيز تحمل کرد.

جعفري نامه اي به صفار هرندي نوشته است.در اين نامه گفته که اگر مشکلات موجود و نا مهري هايي که به دانشکده روا مي شود مرتفع نشود استعفا خواهد داد. اميدوارم که اين اتفاق نيافتد هر چند ما نيز بنا به سنتي که خود دکتر نهاده او را به خويشتن داري فرا مي خوانيم.دکتر تحمل کن و صبر، هر چند که مي دانيم کار سختي است.

متن نامه دکتر جعفری به شرح زير است:

بسمه تعالي

 جناب آقاي صفار هرندي

وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي

 سلام و آرزوي عافيت و بهروزي براي شما

 

اين يک نامه دوستانه است خارج از عرف اداري. اينطور بهتر مي توانم حرفم را بزنم... شما که ظاهرا کسر شانتان بود، بنده را با اين قيافه کفر و کافري ببينيد اما من به نداي قلب خودم رفتار مي کنم... به دل هم نمي گيرم.

زماني که بحث وزارت شما براي ارشاد مطرح بود، به دوستان مي گفتم خداکند اينطور بشود... من صفار را مي شناسم... او مدتي طولاني در جلساتي حاضر مي شد که من هم بودم... خصلت هايي که از او به ياد دارم خنده رويي بود و مهرباني، تلاوت خوشي داشت که آدم دلش مي خواست به جاي چند دقيقه چند ساعت طول بکشد، متين بود و دلسوز و در اعتقادات خودش زلال و پايدار و منش اش ساده و خواستني. اينها تصاوير دل من بود از شما. اينها را بارها به دوستان اطراف مي گفتم و دوست داشتم که هرگز به خود شما نگويم.

بعد هم شما وزير شديد... خوشحال شدم و گفتم که يکي از مناسب ترين وزراي آقاي احمدي نژاد مي شود صفار. يادم هست که نامه اي نوشتم خدمت شما و تبريکي ساده و صميمي گفتم و نوشتم که اميدوارم دانشکده را دريابيد.

نامه را که مسکوت گذاشتيد... وقت حضوري هم نداديد... وقتي هم که يکي دوبار در ايرنا ملاقات تان کردم... چهره تان سرشار از حذر بود... و بعد هم که خبرها يکي يکي مي رسيد: به دانشجوي من مي گفتيد فلاني را عوض اش مي کنم... به خادم مي گفتيد اين آقا چرا اينجوري شده... اگه خواستيد عوض اش کنيد فقط مشورتي بکنيد. از اطراف و اکناف هم که از بنده به شما انواع و اقسام گزارش مي رسيد ... از يک آدم متعصب ساده دل تندخو مثل آقاي عبدالله نصيري که هرچه گفته است را به خدا واگذار کردم تا بقيه و بقيه!

خب... من يک بچه روستايي هستم... وقتي ديدم که به دل شما ننشسته ام و چنگي به دلتان نمي زنم... ديگر شما را به حال خود گذاشتم و منتظر شدم تا حکم عزل بيايد و از دانشکده که آخرين نقطه دلخوشي ام به اين سرزمين هست به گوشه خانه بروم و همانطور که ديروز به يکي از دوستان مي گفتم شايد تقدير است که در خلوت خودم به نداشته ها و داشته هاي خود تمرکز کنم. هرگز از اين اتفاق نگران نبودم، الان هم نيستم. اگر سرمايه اي در وجود من هست که هست... اگر هم نيست که بهتر است ويترين رياست دانشکده را هم نداشته باشم.

به هرحال اين مدت به اين صورت گذشت. حالا عنايت داشته باشيد به روي ديگر سکه....

دانشکده خبر تابستان امسال قانوني شد و شوراي عالي اداري پس از کش و قوس هاي زياد دانشکده را تاييد کرد. تا آن زمان و تا همين الان هم دانشکده نه بودجه اي براي خودش دارد، نه مي تواند از شهريه هايش خرج کند، نه مي تواند لااقل چند دوره آزاد برگزار کند تا درآمدش را به زخمي بزند، نه ساختمان درست و حسابي دارد و نه هيچ امکاناتي. ايرنا هم سالهاست که درها را بر روي دانشکده بسته است و هرجا که لازم باشد با دانشکده قيافه گرفته شود، ما مطرح هستيم!! حالا تصور کنيد که اين آش رياست بنده در دانشکده چقدر روغن دارد و لطفا کمي در جلد من برويد تا لمس کنيد که براي اين آش شنيدن اين همه بدو بيراه و تهمت و تهديد و تمسخر چقدر مي ارزد. از زماني هم که دوست بسيار عزيز اما هميشه هيجاني و عصبي ما آقاي خادم آمده اند که ديگر نورعلي نور!

تا حرف مي زنيم مي گويند: تو نزد آقاي صفار آدم مسئله داري هستي و براي نگه داشتن تو من دارم سرزنش مي شوم! به مبارکي!! دانشکده که به گداخانه تبديل شده است، من مانده ام و مشکلات ششصد دانشجويي که هر ترم شهريه مي دهند ولي پولشان صرف هرجا که بشود، يک ريالش در دانشکده مصرف نمي شود.

برادر عزيز! من هرچه که هستم همينم که هست. خوب يا بد! خودم مي دانم و خداي خودم. اما با دهاتي ترين زبان به شما بگويم بدون اين که دانسته شود من در دانشکده که هستم، چه مي کنم، چه منش و اسلوبي دارم، همه چيز درباره من گفته شد. در يک جمله بگويم: روزي که حکم مسووليت من را مديريت قبلي ايرنا زد- البته نه به اين خاطر که بنده رنگ کسي يا گروهي بودم، بلکه به اين خاطر که کفگير به ته ديگ خورد و من طبيعي ترين اما نخواستني ترين گزينه بودم- از خدا خواستم که بتوانم يک پدر خوب براي ششصد دانشجوي اين دانشکده باشم... و فکر مي کنم که پروردگار رحمن اين موهبت را به من داد و اين در دانشکده عيان است... به دانشکده علاقمندم و همه پسرها و دخترهاي خودم را از صميم قلب دوست شان دارم... فکر مي کنم آنها هم محبتي نسبت به من دارند. خدا را شکر.

اما افکار و نگاهها و عقايد من هم هرچه که هست در وبلاگم www.sepidaar.blogsky.com  منعکس است. خوشحال مي شوم سري بزنيد. آنجا تصويري از خانه دل من است. اگر رفتيد از اولش را مرور کنيد.

اما اکنون درخواستم اين است:

اول: دانشکده را به چوب سازمان نزنيد. جلسه هيئت امنا را بگذاريد تا دانشکده و دانشجويانش بتوانند از حقوق قانوني خود بهره مند شوند. اجازه ندهيد همه ما بيشتر از اين مديون دانشجويان شويم. چند ماه هست که درخواست تشکيل جلسه را براي معاون محترم مطبوعاتي خودتان فرستاده ايد و مسکوت مانده است... انصاف نيست.

دوم: اينجا يک دانشکده است. اگر ايرنا مي خواهد دانشکده داشته باشد بايد در خودش شخصيت و ظرفيت تعامل با يک دانشکده را هم ايجاد کند. دانشکده را با ارعاب و فشار و کتک زدن دانشجويانش نمي شود اداره کرد. ما هم ادعا نمي کنيم که اينجا بهشت است. بالاخره دانشجويان اين دانشکده هم بخشي از بدنه دانشجويي اين کشور هستند با خوبي ها و بدي هايي که اين بدنه دارد. اما به شما عرض کنم... بدانيد که دانشجويان اين دانشکده بسيار نجيب تر، با انديشه تر، معتقدتر از ميانگين بدنه دانشجويي کشور هستند. بيش از هفتاد درصد آنان هم اکنون در رسانه ها کار مي کنند. هيچ رسانه مهمي نيست که دانشجويي از ما در آن نباشد. چرا دختران و پسران دانشکده را اينهمه سرکوفت مي زنند؟ چرا به آنها همه جور نسبت ناروايي داده مي شود و اگر لازم باشد ضرب و شتم شان مي کنند!؟

سوم: اين دانشکده بايد در چارچوب ضوابط و اساسنامه اش اداره شود. ايرنا يا هرجاي ديگري نبايد دانشکده را محل تخليه هيجانات مديرانش بداند و هر رفتاري را با کادر علمي و اداري دانشکده و دانشجويانش داشته باشد. اين دانشکده وابسته به خبرگزاري است و تعريف اين وابستگي هم در اساسنامه مصوب مراجع آموزش عالي آمده است. تمامي ضوابط آموزش عالي هم از حيث آموزشي، گزينش دانشجو، تدريس و فارغ التحصيلي طبق اساسنامه بر دانشکده جاري و ساري است. دوستان ايرنا را نسبت به اين مسئله توجيه کنيد.

 چهارم: اداره دانشکده به عنوان يک فضاي آموزش رسانه اي بايست از ثبات و آرامش برخوردار باشد. هر روز به بهانه اي براي ما تشنج درست مي کنند. لابد بنده هم مسوول و پاسخگو بايد باشم... دانشکده را دريابيد.

پنجم: براي خودم هم هيچ چيزي نمي خواهم. بدانيد که همان حقوقي را مي گيرم که زمان علافي در خبرگزاري با حکم مشاور دکتر ناصري مي گرفتم. هيچ مشغله، کار دوم يا درآمد ديگري هم ندارم. صبح اول وقت مي آيم دانشکده و آخرين نفري هستم که مي روم.

مي دانم که شما را با اين نامه طولاني اذيت کردم... عفو کنيد... اين يک تظلم بود از طرف يک کارمند اين دولت براي يک وزير. حرف آخرم اين هست: من به کار در اين دانشکده افتخار مي کنم اما به شرط اين که شما هم به من افتخار کنيد... اگر غير از اين هست که همان تهديد هميشگي آقاي خادم را عملي کنيد و بنده را کنار بگذاريد. اگر هم احتمالا بودن من را مثبت مي دانيد آنچه را که عرض کردم فراهم سازيد... تا پايان اين نيمسال صبر مي کنم.

دوست تان دارم... به عنوان حسين صفار هرندي که با صوت خوشي قرآن مي خواند و سلامت نفس داشت... وزارت مي گذرد.

از خداوند رحمن براي شما آرامش و عافيت و بهروزي آرزو دارم و پيشاپيش نوروز و سال نو را تبريک مي گويم.

سخني که با تو دارم، به نسيم صبح گفتم         دگري نمي شناسم، تو ببر که آشنايي

 با احترام و ارادت

محمد حسن جعفري سهاميه

رييس دانشکده خبر

می‌توانيد اين خبر را در ايلنا نيز مشاهده کنيد

 

+ نوشته شده توسط ج.م در جمعه 26 اسفند1384 و ساعت 16:56 |
احمدی نژاد رييس جمهور ماست

هر چه باشيم و به هر چيزی که فکر می کنيم، هر گرايشی که داشته باشيم، احمدی نژاد را دوست داشته باشيم يا نداشته باشيم،انرژی هسته ای را حق مسلم خود بدانيم يا ندانيم، محمود احمدی نژاد فردی است که پس از انتخابات رياست جمهوری به عنوان رييس جمهور ايران انتخاب شده است.

بخواهيم يا نخواهيم به هر حال بسياری از هموطنان ما با هر تفکر و انديشه ای که داشته اند به او رای داده اند و حالا او رييس جمهور ايران است.

فکر نکنم که هيچ فرد ايرانی از ديدن چنين تصويری خنده اش بگيرد يا خوشحال شود. احمدی نژاد رییس جمهور ماست.

                           

( تظاهرات مخالفان سیاست های هسته یی احمدی نژاد در دوسلدورف آلمان )

+ نوشته شده توسط ج.م در جمعه 19 اسفند1384 و ساعت 14:2 |
                                    ناگفته هایی از ستاد کروبی تا تحريريه اعتماد ملی

(بخش دوم)

 کودتا در روزنامه اعتماد

در زمان انتخابات همزمان با همكاري با ستاد انتخاباتي كروبي افراد زيادي بدليل همكاري با اين ستاد هزينه هاي زيادي را پرداخت كردند.(البته اين موضوع مختص به اعضاي ستاد كروبي نبود و در بقيه ستادها نيز وضع به همين منوال بود اما ميزان پرداخت اين هزينه كم و زياد بود و البته برخي افراد با توجه به مبالغ هنگفتي كه وعده آن داده شده بود اين هزينه ها را پذيرفته بودند.)

از سوي ديگر عده اي نيز براي اينكه اين بر چسب به آنها زده نشود دست به اقدامات متفاوتي زدند.

يكي از اين اقدامات اتفاقي بود كه در روزنامه اعتماد افتاد. روز نامه اعتماد در دوران انتخابات بدليل نزديكي هاي الياس حضرتي با مهدي كروبي به ارگان تبليغاتي وي مبدل شده بود. اين مساله از روزهاي نخست حضور من در روزنامه به شكلي علني مورد انتقاد افراد حاضر در سرويس سياسي روزنامه قرار گرفته و خود را نمايان كرده بود.(نكته پر اهميت اينكه در آن دوران جو حاكم در تحريريه اعتماد كاملاَ به نفع هاشمي بود)اين مساله به جايي رسيد كه در يك اقدام بي سرو صدا تعداد زيادي از اعضاي تحريريه از روزنامه خارج شدند (تمام تلاش براي رسانه اي نشدن آن صورت گرفت چون چندي قبل اين اتفاق در روزنامه حيات نو شكل گرفت و سرو صداي زيادي بر پا كرد). اين مساله فقط مختص سرويس سياسي نبود و سرويس اقتصادي را نيز شامل شد.در اين زمان تعداد زيادي از خبرنگاران اعتماد بدليل اينكه روزنامه به "كروبي نامه" مبدل گشته آن را ترك كردند و تقريباَ تمامي آنها به ستاد انتخاباتي هاشمي رفسنجاني گسيل شدند. از اين تعداد عده اي چون "جلال خوش چهره" كه از ابتدا در ستاد هاشمي فعال بود و "سرگه بارسقيان" به "اتاق فكر " پيوستند. در آن زمان من هم بدليل ارادت خاصي كه به جلال خوش چهره داشته و دارم و بدليل مشغله فراوان در ستاد و سفر هاي متعدد از روزنامه بيرون آمدم اما همواره گزارش هاي سفرهاي انتخاباتي من در روزنامه و به نام كميته تبليغات ستاد كروبي منتشر مي شد. البته همگان اذعان دارند كه در زمان انتخابات ستاد هاشمي يكي از پر رفت و آمد ترين ستادهايي بود كه روزنامه نگاران در آن فعال بودند و البته دليل آن وعده مبالغ هنگفتي بود كه از سوي اين ستاد به اين افراد پيشنهاد شده بود كه اين مبالغ در مقابل حق الزحمه هايي كه در بقيه ستاد ها پرداخت مي شد رقم دندانگيري بود و مبالغ پرداختي ديگر ستادها در مقابل اين ارقام اعدادي بس ناچيز به حساب مي آمد.

در زمان انتخابات بحث جنگ رواني و تخريب ديگر كانديدا ها اگر چه از سوي همه كانديداها كاري مذموم و نا پسند شمرده مي شد اما در جريان بود.

پايان بخش دوم.

 اختلافات درون ستادی(بخش اول) 

+ نوشته شده توسط ج.م در جمعه 19 اسفند1384 و ساعت 14:0 |
 

چهره بوش شبيه كله پاچه استشریعتمداری

حسين شريعتمداری در جديد ترين اظهار نظر خود در خصوص جورج بوش جملات جالبی را به زبان آورده است.

وي در خصوص حالات چهره رئيس جمهور آمريكا گفته است: چهره او شبيه كله پاچه است، چرا كه از هر طرف كه به عكس او نگاه كنيد، احساس مي كنيد به شما نگاه مي كند، اما در واقع بدون روح و رمق است.
حسين شريعتمداری اين اظهارات را در "  ششمين همايش سراسري "هاديان سياسي نيروي مقاومت بسيج" از خودش در وکرده است

اصل اين خبر را می توانيد در سايت خبری ايلنا ببينيد. 

+ نوشته شده توسط ج.م در جمعه 19 اسفند1384 و ساعت 13:59 |
مهر آباد بدون رادار است

مهر آباد فرودگاهی بدون رادار

 

رادار فرودگاه مهر آباد دو روز است که قطع شده است

 

دیروز آقای طلایی نیک، نماینده و رييس کميسيون دفاعی مجلس هفتم در یک کنفرانس خبری در خصوص پرونده سقوط هواپیمای c-130 سخن گفت و ابعاد آن را ارزيابی کرد. اما اینکه در خصوص این پرونده چه گفت بماند چون خبرگزاری ها گفته های وی را منتشر کردند.

 اما نکته مهم اینکه وی در حضور آقای ابوطالبی (رییس سابق سازمان هواپیمایی کشوری و رییس سابق پایگاه هوایی مهرآباد) اعلام کرد که فرودگاه مهر آباد دو روز است رادار ندارد.

عجیب نیست؟ طلایی نیک گفته که در زمان سقوط هواپیما c-130 رادارها سالم بودند اما ده روز است که رادار اصلی فرودگاه مشکل داشته و الان دو روز است که رادار به طور کلی قطع شده است.

جالب اینجاست که حرفهای وی را ابوطالبی نیز تایید کرد.

طلایی نیک گفت که دیروز به فرودگاه مهر آباد رفته بودم و در آنجا دیدم که  15 هواپیما در آسمان ميان زمين و هوا و بدلیل عدم فعال بودن رادار منتظر بودند که نوبت آنها برای فرود برسد.

اینکه هواپیما چطور بدون رادار از فرودگاه کنترل می شود و فرود می آید من نمی دانم و سوالی نيست که جوابش را از من بخواهيد. اما پيش خودم فکر می کردم که با وجود رادار سالم در فرودگاه این همه هواپیما در کشور سقوط می کند حالا خدا می داند که چه بلایی قرار است بدون رادار بر سر ما بیاید.

خدا خودش به خیر بگذرونه.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نکته:نمی دانم که دوستان خبرنگار حاضر در اين مصاحبه مطبوعاتی اين خبر را منعکس کرده اند يا نه اما در ايلنا دوستان ما به اين نتيجه رسيدند که بدليل اهميت موضوع و حياتی بودن و تاثير منفی بر اوضاع عمومی کشور اين خبر را منعکس نکنند

+ نوشته شده توسط ج.م در جمعه 19 اسفند1384 و ساعت 13:58 |
                                               ناگفته هایی از ستاد کروبی تا تحريريه اعتماد ملی

                                    (بخش اول)

                        اختلافات درون ستادی

 

 بالاخره روزنامه اعتماد ملي در پي شكل گيري حزب اعتماد ملي و با تلاش هاي شخص مهدي كروبي شكل گرفت.اما به عنوان فردي كه حداقل دو ماه از دوران انتخابات را از نزديك با وي همراه بودم نكاتي به نظرم مي رسد كه لازم دانستم آنها را شرح دهم.
بدون شك مطالبي را كه در اين نوشته خواهم آورد اگر چه پيش از اين نيز عده اي به آن پرداخته اند اما من نيز همچون آنها مي نويسم هر چند طبيعتاَ گله و پريشان خاطري عده اي را به همراه خواهد داشت.اما من صرفاَ قصد دارم كه به شرح پاره اي از مسايل پرداخته و اين مسايل را مو شكافي كنم.در ضمن بدون پروا اسامي و نام كساني را خواهم آورد كه اميدوارم باعث ناراحتي اين عزيزان نشود.
 پيش از گرم شدن تنور نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري وارد روزنامه اعتماد شدم.پس مدتي برنامه هاي انتخاباتي نامزدها در پايتخت شروع شد و من چند بار براي پوشش اخبار مربوط به ستاد كروبي به عنوان خبرنگار روزنامه اعتماد به محل ستاد كروبي رفتم.از آنجا كه پيش از اين سابقه فعاليت در ستاد هاي انتخاباتي را به طور مستقيم نداشتم و از آنجا كه كروبي را بدلايل متعددي، شخصيتي جالب مي دانستم با درخواست خودم به ستاد انتخاباتي وي پيوستم و در كميته اطلاع رساني و رسانه هاي گروهي با مديريت سيد منصور حسيني(رييس اداره اطلاعات و اخبار مجلس ششم) شروع به فعاليت كردم.
در طول اين مدت به همراه مهدي كروبي به سفر هاي متعددي رفتم و البته خصوصيت هايي از كروبي ديدم كه شخصيت وي را براي من جالب تر مي نمود.
همزمان در آن موقع به روزنامه اعتماد نيز مي رفتم.
اين ها را گفتم كه افرادي كه نمي دانند از پيشينه من و كروبي و اعتماد ملي مطلع شوند و به من انگشت بي اطلاعي از شرايط را نزنند.
اما قصد دارم از اينجاي نوشته به نكات پر اهميت تري بپردازم.
هنگامي كه وارد ستاد انتخاباتي شدم در ليست به ظاهر محرمانه اي كه به منظور پيگيري اخبار در اختيار من قرار گرفت اسامي روساي كميته هاي مختلف ستاد انتخاباتي كروبي به همراه شماره موبايل آنها درج شده بود.در اين ليست اسم منصور حسيني به عنوان مسوول كميته رسانه هاي گروهي و مطبوعات در زير اسم بهروز افخمي(كميته هنري و تبليغ،هنرمندان) و محمد جواد حق شناس به عنوان مسوول كميته امور استانها در کنار اسامی دیگر نوشته شده بود.بايد اعتراف كنم كه پيش از آن فقط اسم حق شناس را شنيده بودم و تا قبل از آن وي را نديده بودم.
در آن زمان از سوي برخي آشنايان و دوستان همكار بدليل همكاري با ستاد كروبي مورد بي مهري و كم لطفي قرار مي گرفتم والبته اين خصيصه صرفاَ متعلق به من نبود بلكه بسياري از دوستان ديگر همكار در ستاد با اين مشكل مواجه بودند و تعدادي از آنها به صورت كاملاَ بسته در ستاد فعاليت مي كردند تا مبادا با چنين وضعيتي مواجه نشوند و در محيط هاي كاري كسي از حضور ايشان در ستاد كروبي مطلع نشود.
درست در زماني كه بحث شكل گيري حزب اعتماد ملي و روزنامه آن مطرح شد والبته پس از روشن شدن نتايج انتخابات مرحله اول قوت گرفت.
از همان زمان گمانه زني هاي متعددي در خصوص مديريت ارگان مطبوعاتي آن مطرح نيز شد.پس از جدي شدن بحث شكل گيري روزنامه و اعطاي مسووليت پيگيري اين موضوع به "جواد حق شناس" از سوي كروبي غالب افراد فعال در ستاد بر اين تصور بودند كه سيد منصور حسيني بدليل سوابق روشن و خوبي كه در عرصه روزنامه نگاري و سوابقي كه در روزنامه هايي چون سلام و همبستگي دارد براي اداره روزنامه بهترين گزينه باشد.
البته از اين مساله مطمئن نيستم اما تصورم بر اين است كه در آن زمان عده اي نيز با اين مساله مخالفت مي كردند و دليل آن را اختلافات و انتقاداتي مي دانستند كه بر سر چگونگي انعكاس اخبار ستاد به رسانه هاي متعدد به منصور و كميته تحت نظر او بر مي گشت. در آن زمان عده اي مثل "اسماعيل گرامي مقدم" (سخنگوي ستاد)سعي داشتند تا حتي المقدور از اين فرصت به دست آمده برا ي شناساندن خودشان (به چه كسي نمي دانم!!!)استفاده كنند و البته از آنجا كه در اكثر موارد حرفي جديدي براي گفتن و جلب نظر خبرنگاران نبود عدم انعكاس آن را به منصور حسيني و اعضاي كميته نسبت مي دادند.

به هر حال "حق شناس" به عنوان مسول پيگيري روزنامه مشغول به كار شد.اما نه تنها منصور حسيني به عنوان سرپرست روزنامه معرفي نشد بلكه حتي به دليل انتقادهايي كه به حق شناس و نحوه عملكرد او در اين عرصه وارد مي دانست از گردونه مشاوران وي نيز حذف شد و خودش نيز بدليل نحوه عملكرد حق شناس، هيچ گونه ابراز تمايلي در اين باره نكرد.
حق شناس به عنوان يك رجل سياسي اگر چه پيش از آن دستي بر آتش مطبوعات نداشت اما راه عقلاني پيشه كرد و به مشورت و مشاوره روي آورد.انتقاد حسيني نيز از همين جا سرچشمه گرفت، مبني بر اينكه كساني كه تا كنون به عنوان مشاور انتخاب شده اند صلاحيت كافي در اين عرصه ندارند هر چند پس از آن چهره هاي شناخته شده اي همچون "محمد قوچاني" به جمع مشاوران پيوستند .
اگر چه پس از آن در چند جلسه اي كه كروبي با تعداد محدود (10-11 نفر) اعضاي كميته رسانه ها كه من نيز در بين آنها بودم چندين بار از ما براي همكاري در روزنامه دعوت نمود اما منصور حسيني بدليل اختلافات پيش آمده تصميم گرفت كه عطاي آن را به لقايش ببخشد و قيد آن را بزند و البته اگر درست به خاطر داشته باشم اين نكته را نيز به حسين كروبي (فرزند مهدي كروبي كه دائماَ در ستاد حضور داشت)رساند و خواست كه اين مطلب به گوش كروبي پدر نيز رسانده شود.
پس از آن ديگر حسيني را در كنار كروبي نديدم و حتي براي  ضيافت افطاري كه در دفتر كروبي برگزار شد وي از طرف كروبي از ما دعوت كرد اما خود حاضر نشد و بعد ها نيز نه در جلسات حزبي، نه در مراسم شكل گيري حزب و نه افتتاح دفتر مركزي حزب حاضر نشد.

پايان بخش اول

+ نوشته شده توسط ج.م در جمعه 19 اسفند1384 و ساعت 13:56 |
مراقب مطالب و گزارش های خود باشيد

ممکن است اين اتفاق برای شما نيز رخ دهد

اگر به يك مقدار پايين تر نگاه كنيد مطلبي را تحت عنوان "آيا مديران پروازي زمين گير مي شوند" را خواهيد ديد.اين مطلب را من، به سفارش دبير سياسي روزنامه "اعتماد" آقا جلال خوش چهره در 17 مهر ماه سال جاري آماده كردم و در شماره 950 روزنامه اعتماد چاپ شد.

اما اهميت اين موضوع كجاست؟

الان خدمت شما عرض مي كنم.اهميت آن در اين است كه پس از گذشت چهار ماه ببيني كه شخصي عيناً مطلب شما را بدون حتي يك حرف كم و زياد در روزنامه اي ديگر به نام مبارك خودش چاپ كرده و ككش هم نگزيده و البته آب از آب هم تكان نخورده است.

بله دوستان روزنامه وزين "سياست روز" و خبرنگار فعال و پر تلاش اين روزنامه با چاپ مطلبي تحت عنوان "پايان مديريت پروازي" زحمت كشيده و مطلب اينجانب را عيناً با نام شريف خودش "سيد مهدي محسني" به چاپ رسانده است.

چه مي شود كرد ؟جالب ايجاست كه وقتي با روزنامه تماس مي گيري و با اين خبر نگار فعال صحبت مي كني و از او در خصوص منابع اين گزارش مي پرسي اول مدعي مي شود كه اين منابع را از سايت هاي مختلف استخراج كرده و هنگامي كه متوجه مي شود نويسنده اين گزارش من بوده ام مي گويد كه من مطلب شما را نيز خوانده ام و از مختصري از آن فقط استفاده كرده ام و زماني كه با اصرار من مبني بر اينكه اين مطلب عيناً توسط اينجانب تهيه شده مواجه مي شود دست آخر از من عذر خواهي مختصري مي كند و باز تاكيد مي كند كه از مختصري از اين گزارش بهره جسته و بقيه تراوشات ذهن خلاق خودش است. به هر حال چه مي شود كرد.

البته من بعد از آن در نامه اي به جناب "آقاي يوسف پور" مدير مسوول "سياست روز" كه آن را به دفتر روزنامه فاكس كردم شرح اين ماجرا را با ذكر نام،مشخصات و شماره تلفن همراه خودم فاكس كردم و از ايشان خواستم تا اين موضوع را پيگري كنند كه البته بعيد مي دانم اصلاً اين نامه به دست ايشان رسيده باشد. زيرا منشي محترم روزنامه گفت كه ايشان در روزنامه نيستند و نامه را به سر دبير روزنامه خواهند داد. اما با با كذشت بيشتر از ده روز هيچ اتفاقي نيافتاده و دوستان زحمت يك معذرت خواهي خشك و خالي را نيز به خودشان ندادند.

من شخصاً فارق از مسايل سياسي، از اينكه اين گزارش آنقدر به درد بخور بوده كه يك روزنامه محافظه كار آن را از يك روزنامه اصلاح طلب، باصطلاح كپي كرده و به چاپ رسانده خوشحالم اما جاي اين سوال براي من باقي مانده كه آيا مي شود كه شخصي به همين راحتي مطلب شخص ديگري را با نام مبارك خودش آن هم در فاصله اي كمتر از سه ماه در روزنامه اي ديگر به چاپ برساند و هيچ اتفاقي نيافتد؟ به قول معروف اين ديگه نوبرشه.

نمي دانم كه چه بايد گفت؟ اما شما دوستان نيز اگر نظري داريد در خصوص بگوييد و البته از اين به بعد مراقب مطالبي كه مي نويسيد باشيد. چون ممكن است يك روزنامه نگار و خبر نگار حرفه اي و فعال چند روز بعد آن را با نام شريف خودش در روزنامه اي ديگر چاپ كند .يعني نوشته شما را بچاپد!!

توجه: البته شرح اين ماجرا خيلی بيشتر از اينها بود اما به سفارش دوباره خيلی سعی کردم که اين با کوتاه بنويسم.خرده نگيريد که اين مطلب هم زيادی طولانی است .گفتم که شرحش خيلی طولانی تر بوده.

+ نوشته شده توسط ج.م در جمعه 19 اسفند1384 و ساعت 13:51 |
ده نمکی همان ده نمکی است؛

به گفته خودش؛" عوض شده ام ، اما عوضی نشدم"

 روز سه شنبه به دفتر مسعود ده نمکی رفتم. مسعود ده نمکی را برای اولین بار، چند سال پیش و پس از دوم خرداد در یک فیلم سیاسی دیدم که در آن، از رشد بادکنکی جریان اصلاح طلب سخن می گفت. به خاطر دارم که آن روز چفیه ای پشت سرش آویزان بود که بدون شنیدن سخنانش خود به خود به بیننده القا می کرد، این فرد یکی ازاعضای اصلی جریان حزب الله در ایران است. البته همین طور هم بود و آن روزها اسم ده نمکی در تجمع ها، درگیری ها و اغتشاشات زیاد شنیده می شد. علاوه بر آن اسم ده نمکی  را در کنار نشریه هایی همچون "شلمچه" ، "جبهه" و "صبح دوکوهه" می شد شنید . نشریه هایی که در آن دوران هر کدام به دلیل موضع گیری هایی که از سوی جریان های مختلف در خصوص آن می شد مخاطبان زیادی را به خود اختصاص داده بود.

اما این بار که در دفتر ده نمکی بودم و به دنبال همان چفیه می گشتم ، آن را تا شده که نه برافراشته  در بالای صندوقچه مهماتی یافتم که به گمانم ده نمکی آن را از سالهای جنگ به عنوان یادگاری نزد خود نگاه داشته بود. یادگاری های جنگ ده نمکی فقط این ها نبود. یک گلوله خنثی شده خمپاره،وعکس های شهدا نیز هنوز روزهای جنگ را به یاد ده نمکی می آورد ودر سخنانش با ما گه گداری گریزی نیز به آن دوران میزد.

زمانی که زنگ در را زدم خانمی از چشت اف اف جواب داد.

بفرمایید؟

آقای ده نمکی تشریف دارن؟

شما؟

منتظری

بله بفرمایید.

وارد ساختمانی قدیمی شدیم. خانمی به استقبال ما آمد و ما را به اتاقی راهنمایی کرد.اتاق فرش بود .کفشهایمان را در آوردیم و وارد اتاق شدیم و بر روی کاناپه های یک نفره چوبی نشستیم.سر را به دور تا دور اتاق می چرخاندم و کنجکاوانه به همه جا نگاه می کردم.به کتابخانه چوبی قدیمی که دوطرف از چهار سوی اتاق را در بر گرفته بود که شاید قدمتش از ساختمان بیشتربود و به کتاب ها.

سری کامل کتاب های دکتر شریعتی توجه مرا جلب کرد. در کنار آن تالیفات دکتر سروش و در زیر آن کتابهای فلسفه شرق و غرب، کتاب استیضاح مهاجرانی و...

در مقابل صحیفه نور امام و صحیفه سجادیه.سری کامل جبهه و شلمچه نیز چون حجم زیادی را به خود اختصاص داده بود خیلی خود نمایی می کرد.

 خانمی که چادر به سر نداشت با مانتویی کرم رنگ که تا سر زانویش بود در در دفتر مسعود ده نمکی می چرخید. البته بقیه خانم ها همگی چادر به سر داشتند.در آن ساعت که ما به دفترکار او رفتیم غیر از ده نمکی مرد دیگری در دفترش نبود.

در همان اتاق با آن حس و حال قدیمی، جز عکس شهدا و یادگاری های جنگ و کتابخانه ای فرتوت چیزهای امروزی هم بود.

پلاتی که در صدر اتاق و به روی پایه ای جا خوش کرده بود که مربوط به اولین تجربه فلیم سازی ده نمکی بود.

"فقر و فحشا".مطالب و عکس هایی که در رابطه با این فیلم و سازنده آن در روز نامه های معتبر داخلی و خارجی درج شده بود روی این پلات نقش بسته بود.از نیویورک تایمز تا یومیوری ژاپن و شرق.نیویورک تایمز ده نمکی را مایکل مور ایران خوانده بود و عکس او را در کنار عکس مایکل در صفحه اول خود قرار داده بود.

ده نمکی آمد . ده نمکی همانطور که خود  تاکید می کند همان ده نمکی است با این تفاوت که مدت هاست کسی او را در مقابل دانشگاه تهران و اغتشاشات دانشجویی ندیده است.هر چند که دفتر او با دانشگاه تهران بیش از چند ده متری فاصله ندارد.خودش بود با همان شکل و شمایل گذشته . فقط کمی گرد سفید پیری بر چهره و بر و رویش نشسته بود که به نظر همین مساله حس وحال جوانی و ماجراجویی را از او گرفته بود. اما مسعود پیر نشده. ده نمکی همان ده نمکی بود .با پیراهنی یقه 3 سانتی که دکمه یقه آن باز بود و شلوار کتان نخودی رنگ.با همان انگشتر های در دستش .

پیش از این گفته بود که می خواهد "صبح دو کوهه" را پس از توقیف به گونه ای متفاوت منتشر کند.پس از فقر و فحشا منتظر بودم که ببینم این متفاوت بودن و متفاوت شدن با قلم و کاغذ او چه خواهد کرد.صبح دوکوهه از آن چیزی که من و شما آن را به خاطر داشتیم بسیار متفاوت بود.    

  از چگونگی شکل گیری حزب الله در ایران از او پرسیدیم و اینکه چه بر سر آن گذشته و اینکه داستان چندین تشکل حزب اللهی موجود در کشور چیست.

تاکید داشت که او را به جریان حزب الله منتسب نکنیم .

می گفت :هیچ وقت دوست نداشتم که در پشت نام حزب الله مخفی شوم.کارهای ما نباید به حساب حزب الله نوشته شود.حساب کار افراد را باید به پای خود آنها نوشت.

از برخی جریان های حزب اللهی انتقاد می کرد و می گفت :حزب الله مردمی بود، قرار نبود تشکیلاتی شود و رییس و مرئوسی   در آن ایجاد شود.

می گفت :امروز به هیچ یک از این جریان ها وابسته نیستم و نه با نام حزب الله که با نام و به اسم خودم فعالیت می کنم.

گفت:یک سری از دوستان ما که با خود ما همکاری داشتند امروز پست ومقام گرفته اند و نماینده شده اند.   

جمله معروفی که چند وقت پیش به یکی از روزنامه ها گفته بود، در پاسخ به سوال من که گفتم می گویند: ده نمکی عوض شده است گفت که : "ده نمکی عوض شده است ولی عوضی نشده"

گفت :شاید آن روز ها اقتضا می کرد که در خیابان باشم اما امروز احساس می کنم که باید با این رویکرد که در پیش گرفته ام فعالیت کنم.مهم این است که وقتی کاری را شروع می کنی انتقاد پذیر باشی و علاوه بر آن بتوانی جمعی را همراه خود کنی.

می گفت:آن روز ها نیز در جبهه و شلمچه از "عدالت" می گفتم و امروز نیز حرفم همین است.  

از فیلم جدیدش نیز گفت.

کدام پیروزی؟ کدام استقلال؟ ساخته جدیدش است که در حال تدوین است. می گفت:این فیلم نیز به بحث عدالت و بازی های جناحی در کشور پرداخته است.

به شما دوستان خوبم توصیه می کنم اگر تا حالا سری جدید نشریه "صبح دو کوه" را نخوانده اید حتما این کار را بکنید تا متوجه تفاوتش با سری گذشته آن بشوید.

+ نوشته شده توسط ج.م در جمعه 19 اسفند1384 و ساعت 13:25 |
باور کنيد اصلاً حس و حال نوشتن ندارم.الان يک هفته هست که نه سر کار رفتم نه دانشکده و نه هيچ کدام از دوستانم را ديدم.

خوب همينه ديگه .وقتی آدم بچه بزرگه باشه، تنها پسر خونه هم باشه همينه.

پدر من پنجشنبه هفته پيش تصادف خيلی بدی داشت و به همين خاطر هم پنج روزی در I.C.U بيمارستان شريعتی بستری بود و تازه به بخش منتقلش کردند. 

حالش از روز اول خيلی بهتره اما فقط از روز اول بهتره.تصادف خيلی سنگين بوده و وحشتناک .شکستگی های فراوان و آسيب های داخلی هم ارمغان اين تصادف.شکستگی هر دو مچ پا.ساق پای چپ.ترک لگن سمت چپ.شکستگی سر و آسيب مختصر جمجمه که زياد خطرناک نيست.شکستگی چهار دنده پشت که همين باعث شده که ريه ها از داخل آسيب ببينند و پاره بشند که الآن خطر عفونت ريه ها وجود داره.شکستگی کتف راست که قراره کمپلت عوض بشه و دست آخر هم از بين رفتن آرنج دست راست که اون هم قراره عوض بشه.

اما بايد بگم دکترا ميگن که خطر اصلی رفع شده و ديگه ميمونه جراحی های متعددی که بايد روی بابا انجام بشه و منتظر مساعد تر شدن حال عمومی اون هستن.همون روز اول چهار تا عمل اساسی روی بابا انجام دادند که حالت اورژانس داشت.از قرار پدر بنده حالا حالا ها مهمون بيمارستان هستند و بعد از اون يکسالی را مهمون خونه و گچ هايی که از بالا تا پايين ايشون را در بر خواهند گرفت.دير و زودش فرق نميکنه اما اميدوارم سلامتيش را کامل به دست بياره.شما دوستان خوب هم برای سلامتيش دعا کنيد.

راستش تو اين مدت کلی از دوستان تماس گرفتند و همدردی کردند و اعلام آمادگی برای هر نوع کمکی و حتی چند تا از دوستان خوبم مثل مسعود کاشانی مهر،ايمان عزيز، احسان ظلی پور و نوروز حمزی هم به بيمارستان اومدن .تو اين چند وقت درست نشد که از دوستان که محبت کردند تماس گرفتند يا تشريف آوردند يا بعداً تشريف می آورند تشکر کنم اما الان بطور کاملاً رسمی از محبت فراوان اين دوستان تشکر ميکنم.

از مهجاد عزيز هم به خاطر پست قشنگی که گذاشته بودند متشکرم.

نکته:نمی دونم بعداً فرصت می کنم يا نه اما بايد بگم سيستم نظام پزشکی ما افتضاحه .کلی چيزها ديدم که نوشتنش روزها زمان نياز داره که بگم چه وضع نابسامانی را به لحاظ درمانی در کشور داريم.خدا به داد اين مردم برسه.

+ نوشته شده توسط ج.م در جمعه 19 اسفند1384 و ساعت 13:24 |
 

سيد محمد خاتمي‌ و مهدي‌ كروبي‌ در مراسم‌ افطار حسينيه‌ جماران‌ حضور يافتند                    يك‌ ميهماني‌ ساده‌ با مردم‌

گروه‌ سياسي‌، جواد منتظري‌: در حالي‌كه‌ چندي‌ پيش‌ جلسه‌ همگرايي‌ اصلاح‌طلبان‌ در قالب‌ ضيافت‌ افطار، بدون‌ حضور دو چهره‌ برجسته‌ و تاؤيرگذار اصلاحات‌ يعني‌ شيخ‌ اصلاحات‌ مهدي‌ كروبي‌ و سيد محمد خاتمي‌ رييس‌ جمهور سابق‌ برگزار شد، اما غيبت‌ آن‌ دو به‌ اين‌ منزله‌ نبود كه‌ در جلسه‌يي‌ دوستانه‌ در كنار يكديگر قرار نگيرند.
حسينيه‌ شماره‌ 2 جماران‌ در هنگام‌ اذان‌ مغرب‌ ميزبان‌ اين‌ دو چهره‌ اصلاحات‌ بودأ جلسه‌يي‌ در كمال‌ سادگي‌ و به‌ دور از تشريفات‌ روزمره‌ كه‌ براي‌ آخرين‌ بار نمونه‌ اين تشريفات را‌ را در باشگاه‌ رياست‌ جمهوري‌ در الهيه‌ شاهد بوديم‌.

اين‌ فضاي‌ ساده‌،گويي‌ نمايانگر آن‌ بود كه‌ هنوز بزرگان‌ اصلاحات‌ در كنار مردم‌ نشستن‌ بر روي‌ زمين‌ را از ياد نبرده‌اند و چه‌ بسا در شرايط‌ فعلي‌ آن‌ را به‌ حضور در باشگاه‌ رياست‌ جمهوري‌ ترجيح‌ داده‌اند.
سيد محمد خاتمي‌ كه‌ در جلسه‌ همگرايي‌ اصلاح‌طلبان‌ جزو غايبان‌ اصلي‌ آن‌ نشست‌ به‌ حساب‌ مي‌آمد، به‌ دعوت‌ ديگر بزرگ‌ غايب‌ آن‌ جلسه‌ جواب‌ مثبت‌ داده‌ بود و سه‌شنبه‌ شب‌ ميهمان‌ شيخ‌ »مهدي‌ كروبي‌« بود. نكته‌ پراهميت‌ آن‌ ضيافت‌ ساده‌ اين‌ بود كه‌ فقط‌ دو چهره‌ شاخص به‌ چشم‌ معدود خبرنگاران‌ رسانه‌هاي‌ جمعي‌ آشنا مي‌آمدند.
حضور عامه‌ مردم‌ نيز اين‌ جلسه‌ را پرجمعيت‌ كرد.

سيد محمد خاتمي‌ تكيه‌ زده‌ بر مخده‌ قرمز رنگي‌ در گوشه‌يي‌ از حسينيه‌ به‌ اشتياق‌ مشتاقانش‌ پاسخ‌ مي‌داد و مهدي‌ كروبي‌ نيز همچون‌ ميزبان‌ يك‌ ضيافت‌ ساده‌ و خودماني‌ در آستانه‌ در به‌ هر شخصي‌ كه‌ وارد مي‌شد خوشامد مي‌گفت‌.
عدم‌ توجه‌ به‌ خواسته‌هاي‌ عامه‌ مردم‌ در طول‌ هشت‌ سال‌ گذشته‌ به‌ گفته‌ نخبگان‌ جريان‌ اصلاحات‌ عاملي‌ بود كه‌ اين‌ جريان‌ از آن‌ غافل‌ شده‌ بود و برخي‌ از اين‌ افراد عدم‌ رويكرد و استقبال‌ مردم‌ در اين‌ دوره‌ از انتخابات‌ به‌ اين‌ جريان‌ را همين‌ نكته‌ مي‌دانستند.
شايد مساله‌يي‌ كه‌ در انتخابات‌ كاملا دور از ذهن‌ اين‌ افراد بود، نتيجه‌ انتخابات‌ و راي‌ مطلوبي‌ بود كه‌ مهدي‌ كروبي‌ با شعارهاي‌ عامه‌ پسندش‌ از مردم‌ كسب‌ كرد. اين‌ مساله‌ باعث‌ شد كه‌ ديگر نخبگان‌ جريان‌ اصلاحات‌ به‌ خود بيايند و متوجه‌ قشر عظيمي‌ از مردم‌ شوند كه‌ كه‌ با روشنفكران‌ و نخبگان‌ جامعه‌ فاصله‌ فراواني‌ دارند وعملكرد خاتمي‌ و كروبي‌ در پي‌ انتخابات‌ سوم‌ تيرماه‌ چنين‌ باوري‌ را به‌ وجود آورده‌ كه‌ اين‌ دو به‌ عنوان‌ پرچمداران‌ اصلاحات‌ در كشور قصد دارند با اقدامات‌ عملي‌ خود و به‌ دور از هياهوي‌ تبليغاتي‌ همفكران‌ خود را به‌ حال‌ خود بياورند و آنها را به‌ درون‌ جامعه‌ بازگردانند. به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ در شرايط‌ فعلي‌ داشتن‌ پز سياسي‌ و در نظر گرفتن‌ پرستيژهاي‌ سياسي‌ حاصلي‌ جز دوري‌ از مردم‌ و درگيري‌هاي‌ درون‌ گروهي‌ نخواهد داشت‌.
از ديگر سو درگيري‌هاي‌ لفظي‌ ميان‌ برخي‌ از چهره‌هاي‌ جريان‌ اصلاحات‌ در كشور، همچون‌ بحث‌هاي‌ پيش‌آمده‌ ميان‌ سخنگوي‌ سازمان‌ مجاهدين‌ انقلاب‌ اسلامي‌ با عزت‌الله‌ سحابي‌ از چهره‌هاي‌ برجسته‌ نيروهاي‌ ملي‌ مذهبي‌ و تلاش‌ آنها براي‌ بازگويي‌ ماجراهاي‌ گذشته‌ از ديگر نكاتي‌ است‌ كه‌ از سوي‌ كروبي‌ مورد نقد قرار مي‌گيرد.
كروبي‌ با دفاع‌ از عملكرد خودش‌ در گذشته‌ به‌ ديگران‌ پيشنهاد داده‌ است‌ كه‌ از مشاجره‌ دوري‌كنند و در شرايط‌ فعلي‌ كشور اجازه‌ دهند كه‌ هر شخا و گروهي‌ كار خودش‌ را انجام‌ دهد.مهدي‌ كروبي‌ كه‌ پس‌ از انتخابات‌ رياست‌ جمهوري‌ از تمام‌ پست‌ها و سمت‌هاي‌ دولتي‌اش‌ كناره‌گيري‌ كرده‌ و حزب‌ جديدي‌ را پايه‌گذاري‌ كرده‌ است‌ با اشاره‌ به‌ سابقه‌يي‌ كه‌ در ميان‌ گروه‌هاي‌ اصلاح‌طلب‌ وجود دارد، راه‌ اجماع‌ ميان‌ اين‌ گروه‌ها را بسته‌ مي‌داند و با بيان‌ اينكه‌ چيزي‌ از ائتلاف‌ پيشين‌ اصلاح‌طلبان‌ باقي‌ نمانده‌ است‌ شب‌ گذشته‌ گفت‌: مي‌خواهيم‌ هر كس‌ كار خودش‌ را ادامه‌ دهد، ما نمي‌گوييم‌ كه‌ كار ما وحي‌ است‌ و مسير ديگران‌ اشتباه‌، مسير هر كس‌ براي‌ خودش‌ محترم‌ است‌ اما در اين‌ ميان‌ حرف‌ ما اين‌ است‌ كه‌ ما اهل‌ اجماع‌ نيستيم‌.

در شرايط‌ فعلي‌ به‌ نظر مي‌رسد راهكارهاي‌ عملي‌ و عيني‌ كه‌ از سوي‌ بزرگان‌ جريان‌ اصلاحات‌ مطرح‌ مي‌شود، از جمله‌ بازگشت‌ به‌ درون‌ عامه‌ مردم‌ و جامعه‌، دوري‌ از اتخاذ پرستيژهاي‌ سياسي‌، عدم‌ تخريب‌ يكديگر و باز كردن‌ پرونده‌هايي‌ كه‌ در گذشته‌ مورد مناقشه‌ بوده‌ و همچنين‌ در پيش‌ گرفتن‌ راهي‌ مستقل‌ براي‌ بازيابي‌ و بازسازي‌ توان‌ از دست‌ رفته‌ اصلاح‌طلبان‌ در شمار مواردي‌ است‌ كه‌ با اتخاذ اين‌ سياست‌ها مي‌توان‌ امي
دوار بود كه‌ اصلاح‌طلبان‌ براي‌ يك‌ دوره‌ چند ساله‌ به‌ بازسازي‌ توان‌ تشكيلاتي‌ خود بپردازند و بعد از آن‌ ديگر بار وارد عرصه‌ سياسي‌ كشور شوند.

+ نوشته شده توسط ج.م در شنبه 6 اسفند1384 و ساعت 18:1 |
چه كسي فكر مي كرد ؟خودم هم فكرش را نمي كردم كه اينگونه شود. وضعم بدين شكل متفاوت شود.خسته، تنها درمانده.از اين خسته كننده تر معني ندارد .آدم به جايي مي رسد كه دنيا از دماغش بيرون مي آيد.از دنيا سير مي شود. خوشي هاي دنيا برايش خاطره مي شود و در حسرت يك روز از گذشته مي ماند .نه روزهاي خوب بلكه يك روز عادي زندگي .سير شده ام از دنيا .اعصابي برايم نمانده.زازا را يك ماه است كه نديدم.در طول اين ماه فقط چند بار به من تلفن زده.حتي نمي توانم به او زنگ بزنم، اين ظلم نيست؟ زازا زندگي من است .خودش خوب مي داند.شايد اگر هر روز زنگ نمي زند براي اين است كه حوصله گفتن قصه روزانه اش را ندارد آن هم چند بار و براي چند نفر.آن هم هر بار از اول.

 خواهر زازا را هم چند وقتي بود كه نديده بودم.اما او به من زنگ مي زند من هم به او زنگ مي زنم ديشب تازه بعد از چند وقت از سفر برگشته بود و ديدمش.كلي خوشحال شدم وقتي صدايش را از پشت اف اف شنيدم. مامان زازا از دستم بيزار شده.تازه با هم حرفمان شده است. اوهم خسته شده.همانطور كه همه ما خسته شديم.او بيشتر از ما.

خداي من هم از من خسته شده؟ نكند از ما خسته شده؟نمي دانم.خدا شايد با من قهر كرده باشد اما زازا چه گناهي دارد .خواهر زازا و مامانش چه؟ اگر او كه ميداند كيست، بد كرده و بد مي كند و اگر قرار است خدا با او بد تا كند پس گناه بقيه اين وسط چيست؟اگر من در مقابل خانه خدا به خودش متوسل شدم كه كمكم كند و حالا كه برگشتم حرفايم از يادم رفته گناه بقيه چيست؟

به خدا خسته شده ام.نمي دانم به كجا پناه ببرم.هر سال عشق من ماه رمضان بود و روضه هاي حاج سعيد و گريه كردن.اهل ريا نيستم اما همين گريه ها بود كه دلم را مي شست و صاف      مي كرد. اما امسال اشكي به چشم نمي آيد.دلم آنقدر سوخته كه حال اين سوز و ناله ها را ندارد.عجب ماه رمضاني شده است امسال .پارسال هم بد بود اما نه به بدي امسال. تا حالا بايد 15 شب باشد كه به جلسه هاي حاج سعيد رفته باشم  اما فقط يك شب رفتم آن هم با اصرار حميد كه از حال و روز من و زازا و خواهرش و مامانش با خبراست.اصرار مي كرد كه بايد بيايي.حالت را عوض مي كند.راست هم مي گفت يكي دو روزي سر حال بودم.هر كسي به چيزي دل خوش است و دل خوشي ما هم اين بود اما

آنقدر دارم مي كشم از همه كس و همه چيز كه دنيا ديگر برايم به يك ارزن هم نمي ارزد.در اين يك ساله چه چيز ها كه نديدم .چه چيزها كه نشنيدم.چه ها كه بر من يا بهتر بگويم () نگذشت.چه فكر ها و چه روياهايي كه در سر نداشتم.چه مي خواستم بكنم و چه شد.  خسته شدم از اين همه ظلم و ستم . خدا گوش هايش را گرفته؟چرا صداي زازا را نمي شنود؟ زازا هم نامه مي نويسد.اما نه براي كسي براي خودش.نامه هاي او را كه خدا مي خواند.يعني نمي خواند يا نمي شنود صداي او را؟

 چرا صداي من  را نمي شنود؟ من كه تا جلوي در خانه اش هم رفتم.من كه همان جا صدايش كردم.قهر كرده است با ما؟ من كه با او قهر نكردم.اما بنده خوبي هم نبودم و نيستم.مگر همه بندگان بد خدا بايد اينطور از اين دنيا و انسان هاي آن رنج ببرند و عذاب بكشند؟ به خدا خسته شدم از اين زندگي.زازا خسته شده.خواهر زازا خسته شده.مامان زازا از زندگي بيزار شده.خدايا ماه ماه ميهماني توست.ما را به مرحمت خودت ميزبان باش و ما را به كريمي خودت پذيرا .از ما  به غفوري خودت در گذر.به رحمانيت و رحيمي خودت لطف و كرمت را به همه بندگانت ارزاني كن.صدا مي زنند تو را .تو فرياد رس فرياد رساني. بي جواب مگذار ناله ما بندگانت را چون نائي نمانده براي فرياد كشيدن.     

+ نوشته شده توسط ج.م در شنبه 6 اسفند1384 و ساعت 18:0 |
                                   در ضيافت‌ افطار فراكسيون‌ اقليت‌ چه‌ گذشت‌    

                       از هم نشينی تا شب نشينی!

پنجشنبه شب با دعوت يکی از دوستان به باشگاه رياست جمهوری که فراكسيون‌ خط‌ امام‌ (ره) مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ يا همان‌ فراكسيون‌ اقليت‌ مجلس ميزبان اصلاح طلبان کشور بود رفتم.اين گزارش حاصل همان جلسه است.

‌   با شکست‌ جناح‌ اصلاحات‌ در نهمين‌ دوره‌ انتخابات‌ رياست‌ جمهوري‌ دغدغه‌ اصلي‌ روشنفكران‌ اين‌ جناح‌، نگراني‌ از ايجاد شكاف‌ و چندگانگي‌ حاصل‌ شده‌ ميان‌ گروه‌هايي‌ بود كه‌ روزگاري‌ بر مسند قدرت‌ تكيه‌ زده‌ بودند. هر چند به‌ زعم‌ همه‌ اين‌ افراد يكي‌ از دلايل‌ اصلي‌ اين‌ وضع‌، عدم‌ اجماع‌ ميان‌ آنها بود اما اين‌ تجربه‌ باعث‌ نشد كه‌ پس‌ از انتخابات‌، اين‌ گروه‌ها به‌ دور يكديگر جمع‌ شوند و قواي‌ از دست‌ رفته‌ را تجديد كنند.اما در همين‌ ميان‌ و در اوج‌ بروز چنين‌ مباحثي‌ از سوي‌ روشنفكران‌ اين‌ جريان‌، فراكسيون‌ خط‌ امام‌ )ره‌( مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ به‌ عنوان‌ فراكسيون‌ اقليت‌ مجلس‌ و تنها بازمانده‌ جريان‌ اصلاح‌طلبان‌ در حاكميت‌، بر آن‌ شد تا در جمعي‌ دوستانه‌، اصلاح‌طلبان‌ متفرق‌ شده‌ را به‌ بهانه‌ افطار در باشگاه‌ رياست‌جمهوري‌ گرد هم‌ آورد.جلسه‌ پنجشنبه‌ شب‌ اگر چه‌ با سالگرد تولد سيدمحمد خاتمي‌، رييس‌جمهور پيشين‌ مصادف‌ شده‌ بود اما به‌ نظر مي‌آمد كه‌ وي‌ غايب‌ بزرگ‌ اين‌ جلسه‌ بود. هر چند كه‌ ميزبانان‌ اين‌ نشست‌ گفته‌ بودند كه‌ خاتمي‌ براي‌ حضور در ميهماني‌ افطار قولي‌ نداده‌ است‌ اما عدم‌ حضور مهدي‌ كروبي‌ دبيركل‌ حزب‌ تازه‌ تاسيس‌ اعتماد ملي‌ كه‌ پيش‌ از اين‌ قول‌ داده‌ بود در اين‌ نشست‌ حاضر شود، عدم‌ حضور خاتمي‌ را نيز در هاله‌يي‌ از ابهام‌ فرو برد. علاوه‌ بر غيبت‌ دو روحاني‌ بزرگ‌ اصلاح‌طلبان‌، از سوي‌ هاشمي‌ رفسنجاني‌ و طيف‌ كارگزاران‌ نيز كسي‌ در اين‌ جلسه‌ حاضر نبود، هر چند كه‌ حاضرين‌ در جلسه‌ كم‌ نبودند اما نبودن‌ چهره‌هاي‌ سرشناسي‌ كه‌ از آنها نام‌ برده‌ شد، پرسشي‌ بود كه‌ هر كس‌ از ديگري‌ آن‌ را سوال‌ مي‌كرد و از حضور يا عدم‌ حضور كروبي‌، خاتمي‌، معين‌ و كارگزاراني‌ها مي‌پرسيد.
اما بدون‌ در نظر گرفتن‌ افرادي‌ كه‌ حتي‌ تا آخرين‌ لحظات‌، خود را به‌ اين‌ مراسم‌ نرساندند، حضور چهره‌هاي‌ سرشناسي‌ از گروه‌هاي‌ اصلاح‌طلبان‌ مثل‌ جبهه‌ مشاركت‌ ايران‌ اسلامي‌، سازمان‌ مجاهدين‌ انقلاب‌ اسلامي‌، حزب‌ همبستگي‌، مجمع‌ روحانيون‌ مبارز و حزب‌ اعتماد ملي‌ كاملا به‌ چشم‌ مي‌خورد. حضور دبيركل‌ حزب‌ همبستگي‌ در كنار محمدرضا خاتمي‌، دبير كل‌ حزب‌ مشاركت‌ و محمد سلامتي‌ به‌ عنوان‌ دبيركل‌ مجاهدين‌ انقلاب‌ اسلامي‌ به‌ خودي‌ خود پرسش‌ براي‌ عدم‌ حضور موسوي‌ خوييني‌ها و غلامحسين‌ كرباسچي‌، دبيركل‌ مجمع‌ روحانيون‌ و كارگزاران‌ را در ذهن‌ها تداعي‌ مي‌كرد.
حضور چهره‌هايي‌ چون‌، محمدرضا عارف‌، آيت‌الله‌ توسلي‌، الياس‌ حضرتي‌، اسماعيل‌ گرامي‌مقدم‌، مصطفي‌ كواكبيان‌، مزروعي‌، محسن‌ ميردامادي‌، احمد بورقاني‌، نعيمي‌پور، مجيد انصاري‌، محسن‌ آرمين‌، هاشم‌ آقاجري‌، محمدعلي‌ ابطحي‌، احمد پورنجاتي‌، اكبر اعلمي‌، علي‌ صالح‌آبادي‌، سيدهادي‌ خامنه‌يي‌ در كنار يكديگر سوژه‌ مناسبي‌ براي‌ عكاسان‌ خبري‌ بود و حتي‌ تاريكي‌ هوا و نبود نور كافي‌ مانع‌ آن‌ نشد كه‌ آنها به‌ شكار چنين‌ لحظه‌هايي‌ نپردازند. علاوه‌ بر عكاسان‌ خبري‌، خبرنگاران‌ بسياري‌ نيز جزو حاضران‌ در جلسه‌ بودند و در جمع‌هاي‌ دوستانه‌ سه‌ ميز را به‌ خود اختصاص‌ داده‌ بودند. هر چند جلسه‌ پنجشنبه‌شب‌ با هدف‌ ايجاد همگرايي‌ بيشتر ميان‌ گروه‌هاي‌ اصلاح‌طلب‌ تشكيل‌ شده‌ بود و همگان‌ انتظار آن‌ را داشتند كه‌ اين‌ نشست‌ به‌ يكي‌ از خبرسازترين‌ جلسات‌ اصلاح‌طلبان‌ پس‌ از كناره‌گرفتن‌ از قدرت‌ مبدل‌ شود اما سخنان‌ تابش‌ و شجاع‌پوريان‌ دو عضو فراكسيون‌ اقليت‌ در هنگام‌ خوشامدگويي‌ به‌ ميهمانان‌ و بخصوص‌ خبرنگاران‌ حكايت‌ از آن‌ داشت‌ كه‌ اين‌ مراسم‌ فقط‌ در حد افطار و شام‌ خلاصه‌ مي‌شود و نه‌ چيز بيشتر.
هر چند انتظار مي‌رفت‌ كه‌ اين‌ جلسه‌ با سخنراني‌ و بيان‌ ديدگاه‌هاي‌ تعدادي‌ از چهره‌هاي‌ شاخا اصلاحات‌ ادامه‌ پيدا كند اما وعده‌ تابش‌ و شجاع‌پوريان‌ محقق‌ شد و اين‌ جلسه‌ چيزي‌ جز گپ‌ و گفت‌هاي‌ دوستانه‌ و مصاحبه‌هاي‌ حاشيه‌يي‌ چيز ديگري‌ براي‌ خبرنگاران‌ نداشت‌.حضور نمايندگان‌ مردم‌ در مجلس‌ ششم‌ شوراي‌ اسلامي‌ و نمايندگان‌ اصلاح‌طلب‌ در مجلس‌ هفتم‌ كه‌ امروز رنگ‌ اقليت‌ را به‌ خود گرفته‌اند در كنار هم‌، فضاي‌ دوستانه‌يي‌ را ميان‌ آنها رقم‌ زده‌ بود و كساني‌ راكه‌ تا ديروز در نقدهاي‌ درون‌گروهي‌ يكديگر را مورد هجمه‌هاي‌ شديد قرار مي‌دادند بر سر يك‌ ميز نشانده‌ بود.
گفت‌وگوهاي‌ دوستانه‌ ميهمانان‌ و ميزبانان‌ بيشتر حول‌ محور پرونده‌ هسته‌يي‌ ايران‌ مي‌گشت‌ و به‌ آنچه‌ كه‌ در مجلس‌ ششم‌ كرده‌ و آنچه‌ كه‌ در حال‌ جريان‌ است‌ اشاره‌ مي‌كرد.اگر چه‌ افرادي‌ چون‌ ميردامادي‌ و كولايي‌ از اعضاي‌ كميسيون‌ امنيت‌ ملي‌ و سياست‌ خارجي‌ مجلس‌ ششم‌ با انتقادات‌ فراواني‌ كه‌ به‌ روند پرونده‌ هسته‌يي‌ دارند شناخته‌ مي‌شوند اما در جلسه‌ پنجشنبه‌شب‌ ترجيح‌ دادند كه‌ با افطار خود روزه‌ سكوت‌ را آغاز كنند.در همين‌ حال‌ محسن‌ آرمين‌ نيز در پاسخ‌ هر سوال‌ به‌ جوابي‌ مبسوط‌ در آينده‌ نزديك‌ خبر مي‌داد. بحث‌ در خصوص‌ پايگاه‌ رسانه‌يي‌ اصلاح‌طلبان‌،اعم‌ از شبكه‌ تلويزيوني‌ صبا، رويكردهاي‌ جديد سازمان‌ مجاهدين‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و حزب‌ مشاركت‌، همچنين‌ انتشار روزنامه‌هاي‌ حزب‌ اعتمادملي‌، كارگزاران‌ سازندگي‌ نيز از سخناني‌ بود كه‌ در جمع‌ ميهمانان‌ نقل‌ مجلس‌ بود.
هر چند كه‌ انتظار مي‌رفت‌ ضيافت‌ افطار فراكسيون‌ اقليت‌ مجلس‌ هفتم‌ تا پاسي‌ از شب‌ به‌ درازا بكشد و سخنراني‌هاي‌ پي‌ در پي‌ آن‌ را به‌ نخستين‌ نشست‌ همگرايي‌ اصلاح‌طلبان‌ پس‌ از انتخابات‌ رياست‌ جمهوري‌ تبديل‌ كند اما اين‌ جلسه‌ پس‌ از گذشت‌ دو ساعت‌ به‌ پايان‌ رسيد.با توجه‌ به‌ سخنان‌ اخير اصلاح‌طلبان‌ مبني‌ بر بازيابي‌ قوا و بازسازي‌ سازمان‌ تشكيلات‌ حزبي‌ و ساختن‌ جبهه‌يي‌ فراگير، بسياري‌ جلسه‌ پنجشنبه‌ شب‌ را چيزي‌ فراتر از يك‌ هم‌نشيني‌ و يا شب‌نشيني‌ تصور مي‌كردند. هر چند مي‌توان‌ اميدوار بود چنين‌ نشست‌هايي‌ سرآغازي‌ براي‌ شكل‌گيري‌ روندي‌ جدي‌تر در آينده‌ باشد.

گزارش : جوادمنتظری

+ نوشته شده توسط ج.م در شنبه 6 اسفند1384 و ساعت 17:58 |
در جلسه هفته گذشته انصار حزب الله حاضر شدم.اما اين بار در قامت خبرنگار يک رسانه کاملاْ منتقد.خبرگزاری ايلنا.همان خبر گزاری که محتشم دبير کل انصار از حرف زدن و مصاحبه کردن با خبارنگار آن دوری می کند .علاءالدين بروجردی مهمان آنها بود و حرف های جالبی زد.آن روز هر چه تلاش کردم محتشم را ببينم نگذاشتند.با کشانی عضو شورای مرکزی آنه حرف زدم گفت:خبرگزاری شما صادقانه و بدون جهت گيری کار نمی کند و همه اخبار ما حتی آنهايی که خودمان می فرستيم را تحريف می کند. بعد که از علی اقدم دبير سياسی ايلنا پرسيدم که آيا اين کار را می کنيد گفت :آره اين کار را کرديم.يعنی اگر اطلاعيه دادند ما بعضی جاهاش را در آورديم پايين بالا کرديم و بعد فرستاديم.من از انصار بدم نمياد.اما از آنها حمايت هم نمی کنم. حرف من اينه که اگه اونا حرفی دارن يا اصلا هر گروه و جريانی خوب بايد بتونن حرف خودشونو بزنن .هر چند هميشه سانسور هست اما اگر حرفی زده شد ديگه نبايد تحريف بشه.

از اين حرفا که بگذريم سخنان بروجردی جالب بود.خاطره ميگفت.گفت من سفير ايران تو چين بودم.چين تو جنگ خيلی به ما کمک کرد .اون يه موشکهايی داشتند به اسم کرم ابريشم که سطح به درياست.موشک های خيلی عظيميه که ما هنوزم از اونا داريم و اصلاْ جون ميده برای خليج فارس ما و کشتی های روی آن. 

+ نوشته شده توسط ج.م در شنبه 6 اسفند1384 و ساعت 17:56 |
سخته به خدا سخته .آقا به روز کردن وبلاگ سخته.

اما برا ی پر کردنش قصد دارم يه رويه جديد پيش بگيرم.کلی خاطرات شيرين و جذاب از شخصيت های سياسی و غير سياسی دارم که نوشتنش به اندازه يک کتاب ارزشمنده . اما بازم می گم سخته.آقا اين تایپ کردن از همه چی سخت تره. باور کنيد که اين شخصيت های سياسی کلی حرف های ضايع می زنند که اگه بگيم شايد سرمون را به باد بده.اما بادا باد.مخوام هر چی ديدم و می بينم بگم.از جمله خاطرات سفر های دو ماهه با شيخ مهدی کروبی.قصد دارم اين خاطرات را آروم آروم به ياد بيارم و بنويسم.

اما برای شروع از حرفهای ضايع مسوولين:

امروز کاظم جلالی مخبر کميسيون امنيت ملی مجلس در يک جمع خودمونی تو مجلس به خبر نگارا گفت که اوضاع مملکت خيلی بده و ما مثل سعيد الصحاف مشغول فعاليت هستيم و می گيم هيچ خبری نيست.

سعيد الصحاف که يادتون هست.همون نابغه عرصه اطلاع رسانی دولت صدام که وقتی سربازای آمريکايی تا پشت ساختمونش اومده بودند در مصاحبه های مطبوعاتی اش می گفت اين آمريکايی ها را در فرودگاه در داخل تانک هاشون محبوس کرديم و داريم پدرشون را در می آوريم.داستان جالبيه.

قراره از اين به بعد اين حرفا رو بزنم.سخته .خدا کنه سرمونو به باد نديم. 

+ نوشته شده توسط ج.م در شنبه 6 اسفند1384 و ساعت 17:55 |
 

  يك‌ مشكل‌ قديمي‌ در بدنه‌ ديوانسالاري‌ كشور

          مديران‌ پروازي‌ زمينگير مي‌شوند؟

«مسوولان‌ گوش‌ بدهند، ما در شهرستان‌ كسي‌ را كه‌ در اينجا مسوول‌ باشد اما محل‌ زندگي‌اش‌ در جاي‌ ديگر باشد، نمي‌خواهيم‌. مسوولان‌ بايد بدانند مردم‌ چه‌ رنجي‌ مي‌برند تا تلاش‌ كنند اين‌ رنج‌ برطرف‌ شود.»
اين‌ سخناني‌ بود كه‌ محمود احمدي‌نژاد در سفر به‌ شهرستان‌ بم‌ و در جمع‌ مردم‌ معترض‌ به‌ مديران‌ پروازي‌ اين‌ شهر ايراد كرد.
مساله‌ مديران‌ پروازي‌ و عدم‌ اقامت‌ يك‌ مدير در حوزه‌ فعاليتش‌ موضوعي‌ نيست‌ كه‌ بتازگي‌ بر سر زبان‌ها افتاده‌ باشد. نگراني‌ از فراگيرتر شدن‌ اين‌ رويه‌ ميان‌ مديران‌ كشور در گذشته‌ كار را به‌ جايي‌ رساند كه‌ مجلس‌ ششم‌ را وادار به‌ تحقيق‌ و تفحw پيرامون‌ اين‌ موضوع‌ كرد. هرچند به‌ نظر اين‌گونه‌ آمد كه‌ گره‌ از كار اين‌ پرونده‌ گشوده‌ نشد و مديران‌ پروازي‌ همچنان‌ بر صندلي‌هاي‌ خود تكيه‌ زدند.
اما با روي‌ كار آمدن‌ دولت‌ جديد و مطرح‌ شدن‌ بحث‌ تغيير مديران‌ ارشد و مديران‌ مياني‌ ديگر بار فتح‌ بابي‌ در اين‌ خصوص‌ صورت‌ گرفت‌.
در سال‌ 1381 و به‌ دنبال‌ پيگيري‌ رسانه‌هاي‌ خبري‌ و گلايه‌ فراوان‌ نشريات‌ محلي‌، مبني‌ بر نارضايتي‌ از وضع‌ استقرار مديران‌ حوزه‌ تحت‌ مسووليت‌ خود، درخواست‌ تحقيق‌ و تفحصي‌ به‌ مجلس‌ ارايه‌ شد كه‌ در آن‌ چگونگي‌ استقرار مديران‌ سطوح‌ مختلف‌ شامل‌ استاندار، معاونان‌ و فرمانداران‌، رييس‌ سازمان‌، قائم‌ مقام‌، مدير كل‌ و معاونان‌ وي‌، مديران‌ عامل‌ شركت‌هاي‌ دولتي‌ و روؤساي‌ دادگستري‌ مورد بررسي‌ قرار گرفت‌.
با انتشار گزارش‌ اين‌ تحقيق‌ و تفحا در ارديبهشت‌ سال‌ 83 آمار و ارقام‌ نشان‌ داد كه‌ از ميان‌ مديران‌ كشور 17 درصد آنها مديران‌ پروازي‌ محسوب‌ مي‌شوند.
براساس‌ اين‌ تحقيق‌ از مجموع‌ 14 هزار و 690 مديري‌ كه‌ مورد بررسي‌ قرار گرفته‌، 12 هزار و 262 نفر مقيم‌ و 2 هزار و 421 نفر غيرمقيم‌ بودند كه‌ اين‌ عدد، رقم‌ پاييني‌ نبود.
در اين‌ گزارش‌ همچنين‌ آمده‌ بود كه‌ استان‌هاي‌ مازندران‌، اصفهان‌، گلستان‌ و گيلان‌ هر كدام‌ به‌ ترتيب‌ با 35 درصد، 32 درصد، 30 درصد و 5\21 درصد داراي‌ بيشترين‌ مديران‌ پروازي‌ هستند.
بررسي‌ها همچنين‌ حكايت‌ داشت‌ كه‌ در شركت‌هاي‌ وابسته‌ به‌ دو وزارتخانه‌ نفت‌ و نيرو، تعداد مديران‌ پروازي‌ بيشتر از ديگر دستگاه‌ها است‌.
اما شايد اين‌ پرسش‌ در ذهن‌ مخاطبان‌ ايجاد شود كه‌ مديران‌ پروازي‌ با چه‌ مشكلاتي‌ روبرو هستند و يا ديگران‌ را با چه‌ مشكلاتي‌ روبرو مي‌كنند.
ازجمله‌ مشكلات‌ پيش‌روي‌ مديران‌ پروازي‌ را مي‌توان‌ بروز حوادث‌ جاني‌ و مالي‌ هنگام‌ مسافرت‌ به‌ محل‌ كار، مشكلات‌ خانوادگي‌ براي‌ مديران‌ و آeار سوءتربيتي‌ براي‌ فرزندان‌ آنها، سردرگمي‌ و بلاتكليفي‌ ارباب‌ رجوع‌ و كاركنان‌ اداره‌ مربوطه‌، ماموريت‌هاي‌ مكرر با هدف‌ مراجعه‌ به‌ محل‌ كار و تحميل‌ بار مالي‌ به‌ دستگاه‌ مربوطه‌، استفاده‌ از خودروهاي‌ دولتي‌ و استهلاك‌ و تحميل‌ بار مالي‌ آنها به‌ دولت‌، تفويض‌ اختيارات‌ غيرقانوني‌ به‌ زيردستان‌ براي‌ حل‌ و فصل‌ امور در غياب‌ مديران‌، عدم‌ دسترسي‌ بموقع‌ به‌ مدير در حوادث‌ غيرمترقبه‌، خستگي‌ ناشي‌ از رفت‌ و آمد رانندگي‌ و تاeير منفي‌ در روند كيفي‌ و كاري‌ مديران‌ برشمرد.
اما لزوم‌ استقرار مديران‌ در حوزه‌ فعاليت‌ آنها جزو مسائلي‌ بود كه‌ دولت‌ احمدي‌نژاد مدعي‌ پيگيري‌ آن‌ است‌ و براي‌ زمينگير كردن‌ مديرا